طفیلیان و پرخواران|طمعکاران|خسیسان|دزدان|ابلهان|مدعیان نبوت|طبیبان|بانوان|حکومتیان|حاکمان|ظریفان|ادیبان|مثل ها|استشهادات قرآنی|لطایف بزرگان دین|صفحه اصلی

لطایفی از ظریفان

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

حکومت داران و حکومتیان

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
برادران دیگر نفهمند

درویشی نزد خواجه ای بخیل رفت و گفت: پدر من و تو آدم است و مادر ما حوا. پس ما با هم برادریم. تو این همه مال داری می خواهم که سهم برادری را به من بدهی. خواجه به غلامش گفت: یک فلوس سیاه (پول بسیار کم ارزش) به او بده. گفت: ای خواجه! چرا در تقسیم رعایت برابری را نمی کنی؟ گفت: خاموش باش که اگر برادران دیگر خبر پیدا کنند این مقدار نیز به تو نمی رسد. علی صفی، لطائف الطوایف، ص 345.





مرده چیزی نمی خورد

یکی از بزرگان که اموال بسیار زیادی داشت به مرگ نزدیک شد. امید از زندگی قطع کرد و به جگرگوشه های خود گفت: ای فرزندان! روزگاری دراز در کسب مال زحمتهای سفر و حضر کشیدم و حلق خود را به سرپنجه گرسنگی فشردم تا





برادران دیگر نفهمند

درویشی نزد خواجه ای بخیل رفت و گفت: پدر من و تو آدم است و مادر ما حوا. پس ما با هم برادریم. تو این همه مال داری می خواهم که سهم برادری را به من بدهی. خواجه به غلامش گفت: یک فلوس سیاه (پول بسیار کم ارزش) به او بده. گفت:






لطایفی از بزرگان دین

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

داستان ها و مثل ها

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10