طفیلیان و پرخواران|طمعکاران|خسیسان|دزدان|ابلهان|مدعیان نبوت|طبیبان|بانوان|حکومتیان|حاکمان|ظریفان|ادیبان|مثل ها|استشهادات قرآنی|لطایف بزرگان دین|صفحه اصلی

لطایفی از ظریفان

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

حکومت داران و حکومتیان

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
من نیز در ایشان نگرم

پیرزنی پشت خمیده را گفتند: آن خواهی که خدای تعالی، پشت خمیده تو را راست گرداند، یا آن که زنان دیگر را نیز مانند تو خمیده پشت گرداند؟





انگشتر طلا و چوب عود

پادشاهی به سفر می رفت و زنی زیبا داشت که بسیار به او علاقمند بود. هنگام خداحافظی، انگشتری طلا در انگشت زن دید. به او گفت: این انگشتر را به من ده تا یادگار تو نگاه دارم، و هرگاه که نظرم بر آن افتد ترا یاد کنم.





بارکشِ بینی

مردی بزرگ بینی، زنی را خواستگاری کرد و در تعریف خود گفت: من مردی ام متحمل و بارکش. زن گفت: راست می گویی اگر متحمل و بارکش نبودی این بینی را چهل سال نمی کشیدی.





این نیز یکی از هزاران گناه

جوانی را به دزدی گرفتند و پیش هارون الرشید بردند. بعد از اثبات دزدی، هارون حکم کرد که دستش را ببرند. پیرزنی که مادر او بود پیش آمد و گفت: ای خلیفه! دستی را که خدای تعالی آراسته می بری؟ هارون گفت: به حکم خدا می برم و من از خدا می ترسم که در حدی از حدود شرع سستی ورزم. زود باشید دستش را ببرید. پیرزن گفت: ای خلیفه! قوت من از کسب دست اوست، دست او را که می بری قوت مرا قطع می کنی. هارون گفت: دستش ببرید که اگر این حد بر او نزنم از جمله گناهکاران باشم. پیرزن گفت: ای خلیفه! این گناه را نیز یکی از آن گناهان انگار که شب و روز از آن استغفار می کنی. خلیفه را این سخن خوش آمد و پسرش را به او بخشید. علی صفی، لطائف الطوائف، ص 135.





من نیز در ایشان نگرم

پیرزنی پشت خمیده را گفتند: آن خواهی که خدای تعالی، پشت خمیده تو را راست گرداند، یا آن که زنان دیگر را نیز مانند تو خمیده پشت گرداند؟ گفت: آن خواهم که دیگران مثل من گوژپشت شوند تا با آن چشمی که دیگران در من نگریسته اند من نیز در ایشان نگرم. علی صفی، لطائف الطوائف، ص 337.





انگشتر طلا و چوب عود

پادشاهی به سفر می رفت و زنی زیبا داشت که بسیار به او علاقمند بود. هنگام خداحافظی، انگشتری طلا در انگشت زن دید. به او گفت: این انگشتر را به من ده تا یادگار تو نگاه دارم، و هرگاه که نظرم بر آن افتد ترا یاد کنم. زن گفت: این ذهب (طلا) است و بحسب لغت (در عربی) از رفتن نشان می دهد، «و أخافُ أن تَذهَب» می ترسم از آن که با این تفأل، تو بروی و دیر بمانی (ماندنت طول بکشد.) اما این قطعه چوب عود(1) را بگیر و نگه دار که عود از عَود (برگشتن) نشان می دهد. «و أرجُو أن تَعوُد» و امید دارم که با این تفأل، زود بیایی. (1) نامِ درختی که در هند می روید، چوب آن قهوه ای رنگ و خوش بو می باشد. علی صفی، لطائف الطوائف، ص336.





تمام اخبار برگزیده ...

لطایفی از بزرگان دین

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

داستان ها و مثل ها

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
بازگشت به سخن تاریخ