طفیلیان و پرخواران|طمعکاران|خسیسان|دزدان|ابلهان|مدعیان نبوت|طبیبان|بانوان|حکومتیان|حاکمان|ظریفان|ادیبان|مثل ها|استشهادات قرآنی|لطایف بزرگان دین|صفحه اصلی

لطایفی از ظریفان

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

حکومت داران و حکومتیان

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
در خانه صاحبان خود بودند

روزی هارون الرشید عباسی و وزیر او، جعفر برمکی در بیرون بغداد به راهی سواره می رفتند. در این بین قافله ای از دور نمایان شد. هارون سوال کرد: که این قافله چیست و از کجاست؟ بعد از تجسس گفتند: تحف و هدایایی است که





خوش آمدی

روزی شاعری بنام بنائی به درگاه امیر علیشیر شاعر، دانشمند و وزیر سلطان حسین بایقرای گورکانی(۸۷۵ – ۹۱۱ ق) آمد و نشست. امیر از درون خرگاه (چادر سلطنتی) صدا زد که : بیرون در کیست؟ گفت: بنائی. گفت: خوش آمدی که ما کسی می خواستیم تا زمانی با او مسخرگی کنیم. بنائی گفت: ما نیز برای همین کار آمده ایم. علی صفی، لطائف الطوایف، ص 297.





اقرار به کافری

مردی را نزد خلیفه آوردند که او کافر است. خلیفه او را نزد خود طلبید و گفت: به من رسیده که تو زندیقی. گفت: ابدا بلکه مرد مومن و نمازخوان و روزه دار و شبخیز و پرهیزگارم. خلیفه گفت: من تو را تازیانه می زنم تا تو به زندیقی اقرار کنی. گفت: عجب حالت است! حضرت مصطفی(ص) به شمشیر می زد که به مسلمانی اقرار کنید و تو خلیفه زمانی مرا به تازیانه می زنی که به کافری اقرار کن؟ خلیفه خندید و او را بخشید. علی صفی، لطائف الطوایف، ص 294.





تمام اخبار برگزیده ...

لطایفی از بزرگان دین

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

داستان ها و مثل ها

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
بازگشت به سخن تاریخ