بازگشت به سخن تاریخ|پرسش و پاسخ ها|مراکز مهدوی|وب سایت و نرم افزار|پایان نامه ها|گزارش و مصاحبه|معرفی و نقد کتاب|مقالات دیگران|مقالات گروه|صفحه اصلی ویژه نامه
مقالات ویژه نامه امام زمان (ع)
بازخواني سند و متن حديثي درباره تبار امام مهدي
بررسي تطبيقي شخصيت شناسي امام مهدي در ديدگاه فريقين
بازخواني عوامل پيدايش مدعيان دروغين مهدويّت و گرايش مردم به آنان
مقايسه انديشه مهدويت شيعه اثني عشري و نظريه پايان تاريخ فوکوياما
جزيره خضرا در ترازوي نقد
تاثير انديشه مهدويت در شکل گيري دولت فاطميان
كاوشي در بازشناسي مفضل بن عمر از راويان احاديث مهدوي
نقد و بررسي شبهات دکتر ناصر القفاري درباره انديشه مهدويت
بررسي و نقد نظرات پروفسور هانري كُربَن دربارة مهدويت
گزارشي از تاليف کتاب هاي مهدوي در حوزه علمي حله
آثار مهدوي ازنيمه دوم قرن پنجم تا نيمه دوم قرن هفتم هجري
سوء استفاده از انديشه مهدويت در جنبش روشنيه
مهدويت از ديدگاه دين پژوهان و اسلام شناسان غربي (دايرة المعارف اسلام چاپ کمبريج)
فرهنگ مهدويت در القاب خلفاى عباسى
دوره قاجار و تاليفات درباره مهدويت
مستشرقان و مهدويت
مهدويت در واقفيه و موضع‌گيري امام رضا عليه السلام
بررسي تاريخي گزارش شيخ صدوق درباره نرجس خاتون
مهدي(عج) و مهدويت از ديدگاه نهج البلاغه
مهدويت‌پژوهي از منظر سنت‌گرايان (با تکيه بر انديشه سيد حسين نصر)
آموزه‌هاي مهدوي در آيينة كلام رضوي
مهدويت از ديدگاه اسماعيليان و قرمطيان
نقش باورداشت غيبت در پويايي حيات علمي و فكري شيعيان در قرن سوم و چهارم
حکایت جزیره خضراء


  چاپ        ارسال به دوست

مقالات دیگران

مهدويت در واقفيه و موضع‌گيري امام رضا عليه السلام

چكيده

با مطالعه تاريخ فرقه‌هاي اسلامي، مي‌توان به اين مطلب پي برد که همة آن فرقه‌ها در طول حيات فرهنگي و سياسي خود با يکسري انشعابات روبه‌رو بوده‌اند. در اين مقاله، به اين مطلب پرداخته شده است که مذهب شيعة اثناعشري نيز همانند ديگر مذاهب اسلامي با انشعاباتي روبه‌رو بوده است. بيشتر آن گروه‌هاي انشعابي از جريان مهدويت، سوء استفاده نموده‌اند.

يکي از موارد مهم آن انشعاب‌ها، فرقه واقفيه با ادعاي مهدويت براي امام هفتم عليه السلام است. اين جريان انحرافي در مدتي کوتاه، شبهاتي را در مسأله مهدويت پديد آوردند. از جانب ديگر امام رضا عليه السلام و برخي ياران آن حضرت، برابر اين گروه به مبارزه برخاسته، شبهات آنان را به گونه اي مناسب پاسخ دادند و از فتنه انگيزي آنان جلو گيري نمودند.

 

کليد واژه‌ها:فرقه‌هاي اسلامي، شيعة اثناعشري، مهدويت، واقفه، امام رضا عليه السلام.

 

مقدمه

 

هويت شناختي جريان‌هاي فکري و فرقه‌گرايي در اسلام، يک مسأله سؤال برانگيز و داراي بنياد‌هاي عميق است که پژوهندگان اسلامي و غير اسلامي درباره علل و انگيزه‌هاي پيدايش و نيز گسترش و انشعابات آن داوري‌هاي متفاوتي ارائه كرده‌اند. مذهب شيعه نيز همانند ديگر مذاهب در طول حيات سياسي و فرهنگي خود، طبق علت‌هاي دروني و بيروني، گرفتار انشعاب‌هايي شد. طبق اسناد و مدارک تاريخي و کلامي، يکي از مهم‌ترين علت‌هاي ظهور اين انشعاب‌ها، جريان مهدويت در منظومه اعتقادي شيعه بوده است. برخي افراد با اغراض سياسي يا کج انديشي و در مواردي هم با پشت گرمي به وعده‌هاي دسيسه جويانه حکومتي و برخي نهادهاي ضد شيعه از مهدويت سوء استفاده كرده‌اند.

 

 در اين مقاله، تنها جريان مهدويت در فرقه واقفيه و موضع گيري امام رضا عليه السلام برابر آن، بررسي خواهد شد.

 

جريان واقفيه از پيدايش تا ادعاي مهدويت

 

جريان مهدويت و قيام فردي عدالت گستر از خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با عنوان و لقب «قائم» و «مهدي» در منظومه اعتقادي شيعيان و پيروان اميرالمؤمنين عليه السلام برخاسته از روايات فراوان رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم درباره مهدي موعود بود که اكنون مجال و گنجايش پرداختن به آن روايات نيست. فقط از باب نمونه اشاره مي‌شود که روايات اثنا عشر، روايات تفسير آيه اولي الامر و نيز روايت حديث لوح از جابر و صدها روايت ديگر، انديشه مهدويت و انتظار قيام مهدي را ميان شيعيان به وجود آورده بود. با دقت به ادعاي فرقه‌هاي جدا شده از بدنه تشيع، به مواردي بر مي‌خوريم که با بهره برداري از اين انديشه، براي خود يا براي فردي از خاندان پيامبر مدعي مهدويت مي‌شدند. (عاملي، 1361: ص60 و 70) در حقيقت، اين عده با اهداف و اغراض سياسي و مادي بر امواج آن انديشه سوار شده، ادعاي مهدويت را مطرح مي‌كردند. از جانب ديگر، هر يک از امامان در عصر خود با اين ادعاي انحرافي به مبارزه برخاسته و باطل بودن آن را افشا مي‌كردند (کليني، 1363: ج1، ص341) که ما در اين مقاله در مقام واکاوي همة آن‌ها نيستيم و فقط به مناسبت موضوع اين اثر نسبت به جريان شناختي واقفيه تأکيد مي‌كنيم که از مهم‌ترين مشخصه‌ها و تمايزات جريان شناختي اين گروه از ديگر جريانات شيعي به ويژه شيعة اثني عشري مسئله ادعاي مهدويت امام کاظم عليه السلام پس از شهادت آن حضرت توسط واقفيه مي‌باشد.

 

لغت نگاران درباره مفهوم واژه «واقفه» مي‌گويند: واقفه برگرفته از ماده وقف است به معناي درنگ کردن و دو دل بودن در کاري و خودداري کردن از اظهار نظر قطعي در يک مسأله مي‌باشد (احمد بن فارس، 1404: ج6، ص135). در اصطلاح فرقه شناسي و نيز در متون رجالي به افرادي گفته مي‌شود که رحلت حضرت موسي بن جعفر عليه السلام را منکر شده، هيچ کس را به عنوان جانشين آن حضرت نپذيرفتند. (نوبختي، همان: ص 82)

 

درباره شناخت هويت واقعي واقفيه و نيز منظومه فکري و اعتقادي اين فرقه، هيچ گونه منبع مستقل از خودشان که بيانگر اعتقادات آن‌ها باشد، در دسترس نيست، اما ديگر دانشمندان درباره معرفي آن‌ها مطالبي قابل اعتماد را گزارش كرده‌اند؛ همان گونه كه شيخ مفيد در معرفي واقفيه مي‌نگارد:

 

آخر الفرق التي افترقت عن الاماميه هي الواقفة الذين وقفوا علي امامة موسي بن جعفر و انکرو امامة علي بن موسي. (مفيد، 1414 الف: ص28)

 

همو در جاي ديگر مي‌نگارد:

 

پس از شهادت موسي بن جعفر بسياري از شيعيان در راه حق قرار گرفته و به امامت امام رضا گردن نهادند و قال جماعة منهم بالوقف علي ابي الحسن موسي و ادعوا حياته و زعموا انه هو المهدي المنتظر. (مفيد، 1414: ص313)

 

علامه مجلسي نيز در معرفي واقفه مي‌نگارد:

 

قال الواقفة انه موسي بن جعفر القائم صاحب الغيبة و آخر الائمة فانکرو امامة من بعده. (مجلسي، 1403: ج17، ص239)

 

زمينه پيدايش

 

براي پيدايش هر فرقه از جمله گروهي به نام واقفه[2] توسط عده اي از خواص شيعه و آشنا با مسأله امامت بايد به دو زمينه فرهنگي و سياسي و اجتماعي توجه كرد که در اينجا به اختصار اشاره مي‌شود:

 

الف. زمينة فرهنگي

 

در بارة زمينه فرهنگي پيدايش گروه واقفه، بايد اول به اين نکته توجه شود که پس از روي کار آمدن عباسيان و تجربه اي که آنان از رفتار اختناق آميز بني اميه در مسائل ديني و فرهنگي داشتند، به خوبي درک كرده بودند که براي تحکيم قدرت خود و جذب مردم، به فضاي باز فرهنگي و سياسي نياز دارند؛ لذا ابتدا فضا و سياست سازش کارانه اي را به وجود آوردند که آن فضاي باز سبب شد فرقه‌گرايي مذهبي و ورود انديشه‌هاي کلامي و فلسفي در حوزه اسلامي به اوج خود برسد؛ چنان كه اوج فرقه گرايي و ظهور انديشه‌ها و ورود فرهنگ‌هاي متفاوت را در قلمرو اسلام در عصر امام صادق عليه السلام مشاهده مي‌کنيم و پس از آن حضرت در دوره امام هفتم نيز فرقه هايي همچون مرجئه، قدريه، زيديه، خوارج و معتزله فعاليت‌هاي فراوان داشتند. از جهت اعتقادي، همه آن گروه‌ها با امامت آن حضرت مخالفت آشکار داشتند و غالباً هم آن گروه‌ها در موضع گيري‌هايشان برابر امام، مورد حمايت و پشتيباني خلفا بودند. در عين حال، امام کاظم عليه السلام با وجود فشارهاي فراوان از حريم امامت دفاع فرمود و براي هدايت مردم به سوي فرهنگ اصيل اهل بيت عليهم السلام به سراغ مردم متحير رفته، مي‌فرمود: «نه به سوي مرجئه، نه قدريه، نه زيديه، نه معتزله و نه خوارج برويد؛ بلکه به سوي من آييد». (مجلسي، همان: ج47، ص262)

 

در همين راستا بود که پس از شهادت امام موسي بن جعفر عليه السلام در عصر امام رضا عليه السلام برخي ياران امام کاظم براي رسيدن به نيت‌هاي ناپاک خود در يک اقدام به ظاهر فرهنگي از بعضي اخباري که درباره قائم بودن آن حضرت رسيده بود، سوء استفاده كرده، رحلت ايشان را انکار نمودند و در اين اقدام، تفسير نادرستي از رواياتي که امام را به عنوان قائم معرفي نموده بودند، ارائه دادند. (شيخ مفيد، 1414: ص313؛ صدوق، 1404: ج1، ص90 به بعد)

 

ب. سياسي و اجتماعي

 

 پيدايش و ظهور واقفه در جامعه شيعي پس از شهادت امام موسي بن جعفر عليه السلام بود (نوبختي، همان: ص82)؛ اما براي دست يافتن به سبب و زمينه پيدايش آن گروه، بايد مقداري به عقب برگشت و فضاي سياسي و اجتماعي عصر صادقين و عصر امام کاظم عليه السلام را واکاوي كرد. در اين زمينه با تحليل کلي و جامعه شناسانه از عصر آن سه امام، مي‌توان به اين واقعيت دست يافت که حدوداً از اواخر دوره امامت امام باقر عليه السلام، بني اميه به جهت اختلافات و قدرت طلبي‌هاي دروني، گرفتار تنش و تضادهاي فراوان شده بود. از جانب ديگر، انقلاب‌ها و شورش‌هاي برخي علويون دست دردست هم داده، آنان را در سراشيبي و معرض زوال قرار داده بود. (ابوالفرج، 1416: ص207)

 

در اين فرصت، امام باقر عليه السلام با تدبير حکيمانه با راه اندازي نهضت علمي، خدمات فراواني براي معرفي مذهب شيعه انجام داد و در اين زمينه، شاگرداني که هر يک مناديان و مدافعان مذهب شيعه بودند، تربيت كرد (مجلسي، همان: ج46، ص294؛ ابن شهر آشوب، 1421: ج4، ص195؛ طوسي، 1415، ص 102 به بعد)

 

 با پيروزي بني عباس بر بني اميه، آنان به عنوان نظام جديد تا حدودي به مردم از جمله علويون آزادي دادند که در اين فضاي آزادي نسبي، انديشه‌هاي فکري و سياسي جديد از بيرون و درون در جامعه اسلامي پيدا شد. در اين ميان، امام صادق عليه السلام در تداوم کار علمي امام باقر عليه السلام، توانست پايه علمي، حقوقي، فرهنگي و سياسي تشيع را بر مباني اصيل اسلامي استوار سازد و نيز با تربيت شاگردان در همة رشته‌هاي علوم اسلامي، مکتبي را با شاخصه‌هاي ممتاز به وجود آورد. در آن، کليت تفکر شيعي گنجانده شده بود. (طوسي، 1348: ص135؛ اسد، 1390: ج1، ص67)

 

نتيجه اين فعاليت و آزادي سياسي امام صادق عليه السلام گسترش تشيع و معرفي خاندان علوي به عنوان رهبران ديني بود؛ ولي بني عباس نمي‌خواستند علويون به عنوان يک نيروي رقيب در جامعه مطرح شوند. با تثبيت پايه‌هاي حکومت عباسيان در زمان منصور و سال‌هاي پاياني امامت امام صادق عليه السلام رفتارهاي خشونت آميز منصور برضد آن حضرت آغاز شده و مزاحمت‌هايي براي آن بزرگوار ايجاد كرد. (سيوطي، 1370، ص261؛ صدوق، 1404 الف: ج1، ص102)

 

مبارزه همه جانبه منصور با انديشه شيعي و جريان تعيين امام در خاندان علوي، آن گونه با شدت دنبال شد که حتي امام صادق عليه السلام در وصيت نامه خود براي حفظ جان امام بعد از خود، نتوانست با صراحت، امام کاظم عليه السلام را به جانشيني خود تعيين فرمايد. (کليني، همان: ج1، ص310) پس از شهادت امام صادق عليه السلام و فرارسيدن دوران امام کاظم عليه السلام فشار حاکمان عباسي هم عصر با آن حضرت از منصور تا فرزندانش، مهدي و هادي عباسي و نيز هارون الرشيد عرصه را بر امام تنگ تر كردند و بارها آن حضرت را به زندان انداختند. (سبط بن جوزي، 1427: ص438)

 

در اثر همان جو اختناق و فشارهاي سياسي بني عباس برضد امامان شيعه، با تدبير امام صادق عليه السلام براي ساماندهي پيروان شيعه و نيز بيرون آوردن شيعيان از تحير و سردرگمي، نهادي به نام سازمان وکالت به وجود آمد که در يک مجموعه هماهنگ تحت فرمان حضرتش فعاليت مي‌كردند. نهاد وکالت که در حقيقت، شبکه ارتباطي ميان امام و شيعيان بود، در دوران امام کاظم عليه السلام نيز استمرار يافت.

 

بنيان گذاران فرقه واقفه و ادعاگران مهدويت

 

همان گونه که اشاره شد، در عصر امام صادق عليه السلام و پس از آن در عصر امام کاظم عليه السلام نهادي با عنوان وکالت با تدبيري خاص به وجود آمد. اين نهاد، با شرايط ويژه در جامعه شيعي فعاليت مي‌كرد که در صورت عدم دسترسي شيعيان به امام، آن‌ها در شهرهاي مختلف، ضمن رسيدگي به مشکلات اعتقادي، سياسي و مالي شيعيان، وجوه مالي مردم را جمع آوري كرده، دور از ديد حکومت، آن اموال را به دست امام مي‌رساندند. اين مسأله در دوران امام کاظم عليه السلام به سبب زنداني شدن‌هاي مکرر امام با مشکلاتي روبه رو شد و مقداري از آن اموال در دست وکيلان باقي ماند. (صدوق، 1385: ص235؛ طوسي، 1411: ص64)

 

در منابع، نام سه تن از وکلاي امام کاظم عليه السلام آمده است. در اين باره از يونس بن عبدالرحمن نقل شده است:

 

مات ابو ابراهيم[3] و ليس من قوامه أحد إلا و عنده مال کثير کان عند زياد بن مروان القندي سبعون ألف دينار و عند علي بن ابي حمزه ثلاثون ألف دينار. (صدوق، 1404 الف: ج1، ص113؛ طوسي، 1348: ص368)

 

جاي ديگر نقل شده است:

 

و عند عثمان بن عيسي الرواسي ثلاثون الف دينار و خمس جوار و مسکنه بمصر. (طوسي، 1411: ص47؛ صدوق، 1385: ص236)

 

بر اساس همين گزارش است که علامه مجلسي مي‌نگارد:

 

فروي الثقات أن أول من أظهر هذا الاعتقاد (واقفة) علي بن ابي حمزة البطائني و زياد بن مروان القندي و عثمان بن عيسي الرواسي. (مجلسي، همان: ج48، ص251)

 

 از آنجا که واکاوي تمام شخصيت‌هاي مؤثر در جريان پيدايش و تداوم واقفه، از عهده اين نوشتار خارج است، تنها به مطالبي اندک از شخصيت سه نفر که نقش اصلي را در بنيان گذاري فرقه واقفه داشته‌اند، اشاره مي‌شود:

 

1. ابوالحسن علي بن ابي حمزه بطائني: وي نخستين فردي است که نامش به عنوان بنيان گذار واقفه ذکر شده است. او از اصحاب امام صادق و امام کاظم8 بود و در زمان زنداني شدن امام هفتم عليه السلام به عنوان فرد مورد اعتماد و وکيل آن حضرت فعاليت مي‌كرد؛ اما پس از شهادت حضرت در امامت آن حضرت توقف كرد و امامت فرزندش امام رضا عليه السلام را منکر شد. (نجاشي، 1416: ص249)

 

در منابع روايي شيعي، حدود 545 روايت از او نقل شده است. (خويي، همان: ج12، ص248) آثار علمي او کتاب الصلاة، کتاب الزکاه، کتاب التفسير و کتاب جامع در ابواب فقه ذکر شده است. (نجاشي، همان: ص248) علماي رجال دربارة وثاقت او اظهارنظرهاي متفاوت كرده‌اند که برخي در عين فاسد المذهب بودنش او را در نقل حديث، راست گو دانسته و برخي به سبب انحراف اعتقادي اش او را کذاب و ملعون ذکر كرده‌اند. (حلي، 1417: ص362؛ خويي، همان: ج12، ص 248)

 

2. زياد بن مروان انباري قندي: کنيه اش ابوالفضل يا ابوعبدالله و يکي از بنيان گذاران واقفه و جزء ياران امام صادق و امام کاظم عليه السلام ذکر شده است. پس از شهادت امام موسي بن جعفر عليه السلام در امامت آن حضرت توقف كرد و از امامت امام هشتم عليه السلام سر بر تافت. (نجاشي، همان: ص171) او از افرادي بود که در زمان امام صادق عليه السلام با آن حضرت رابطه فراوان داشت. (طوسي، 1411: ص37) از او نقل شده است: روزي نزد امام کاظم رفتم به فرزندش (امام رضا) اشاره نمود و فرمود: «کتاب او کتاب من و سخن او سخن من است». (طوسي، همان: ص37) زياد بن مروان از امام صادق و فرزندش امام کاظم عليه السلام روايات زيادي نقل كرده است. (خويي، همان: ج8، ص326) همچنين او در زمان امام هفتم وکيل آن حضرت در کوفه تعيين شده بود؛ اما بعد از آن حضرت، به انحراف عقيده مبتلا شده، يکي از ارکان واقفه گرديد. (حلي، همان: ص349)

 

3. عثمان بن عيسي: فرد ديگري که به عنوان ضلع سوم بنيان گذاران واقفه در کنار دو نفر پيشين نام برده شده است ابو عامر کلابي، عثمان بن عيسي مي‌باشد. او از ياران مورد اعتماد امام کاظم عليه السلام و وکيل آن حضرت در مصر بود و مرتکب خيانت در اموال امام شد. (حلي، همان: ص382)

 

بنابر نقل برخي علماي رجال، او در سند 743 روايت شيعي قرار گرفته است. (خويي، همان: ج12، ص132) همچنين او در يکي از اسناد حديث منزلت نيز وجود دارد. (ابن عساکر، 1415: ج42، ص168) براي او اين آثار علمي ذکر شده است:کتاب المياه، کتاب الصلاة، کتاب القضايا و الأحکام و کتاب الوصايا. (کحاله، بي‌تا: ج6، ص266)

 

 او پس از امام کاظم عليه السلام شهادت آن حضرت را منکر شده، دربارة آن حضرت ادعاي مهدويت كرد. به همين دليل، حضرت رضا عليه السلام او را لعنت مي‌نمود و شيعيان خود را به لعن او امر مي‌کرد. (ابن داوود، 1392: ص258)

 

گونه‌هايي از فعاليت‌هاي انحرافي واقفه درباره مهدويت

 

 شهادت حضرت موسي بن جعفر عليه السلام بعد از سال‌ها در زندان و نوع خفقاني که وجود داشت، سبب شد شهادت آن امام براي بسياري از شيعيان مخفي بماند؛ به همين دليل وقتي بنيان گذاران واقفه خبر شهادت حضرت را شنيدند، با انتخاب اين سياست از اين که به عنوان وکيل امام شناخته مي‌شدند، سوءاستفاده كرده و همان زمان بدون از دست دادن فرصت با طرح مسأله مهدويت ايشان، شهادت آن حضرت را انکار كردند. آنان آشكارا برابر امام رضا عليه السلام موضع‌گيري كردند و هنگامي که آن حضرت بعد از شهادت پدرش با آن‌ها نامه‌نگاري نمود و مالي را که نزد آن‌ها بود درخواست كرد، در جواب نوشتند:

 

فکتب اليه أن أباک لم يمت و ان کان مات فلم يأمرني بدفع شيء إليک. (صدوق، 1404الف: ج20، ص103؛ حميري، 1413: ص75؛ صدوق، 1385: 235)

 

 اين گونه جواب نگاشتن براي امام معصوم، نشان دهنده اين است که او با صراحت، امامت و جانشيني امام رضا عليه السلام را انکار كرده و به دنبال زنده جلوه دادن امام کاظم عليه السلام است.

 

سران واقفه در تبليغ مهدويت و قائم بودن امام هفتم عليه السلام چنان بي ملاحظه پيش رفتند که بنا به نقل ابي حازم، عده اي از واقفه که ميان آن‌ها علي بن ابي‌حمزه بطائني و محمد بن اسحاق بن عمار و حسن بن مهران و حسين بن سعيد مکاري وجود داشتند، بر امام رضا عليه السلام وارد شدند. علي بن ابي‌حمزه به امام رضا گفت: «به ما از پدرت خبر بده». امام فرمود: «پدرم درگذشت». به امام گفت: ]پدرت[ به چه کسي عهد ]امر امامت[ را واگذاشت؟» امام فرمود: «براي من». علي بن ابي‌حمزه گفت: «تو سخني گفتي که هيچ يک از پدرانت آن را نگفته بودند». (صدوق، 1404الف: ج1، ص231)

 

بر اين اساس، حرکت تبليغي واقفه به گونه‌اي موذيانه و خطرناک بود که گاهي آشكار پيشنهاد رشوه مي‌دادند و سعي در خريد افکار ديگران مي‌كردند. (صدوق، 1404 ب: ج4، ص543؛ طوسي، 1411: ص64؛ بروجردي، 1366: ج14، ص451)

 

آنان چنان در جامعه شيعي دام فريبندة خود را پهن كرده بودند که بسياري از شيعيان با اينکه ابتدا به امامت امام رضا عليه السلام عقيده داشتند، در ادامه مسير، متزلزل شدند و علناً رو در روي امام مي‌گفتند: «در روايات اجداد تو آمده است که امامي نيست، مگر اينکه امام و جانشين پس از خود را مي‌بيند و تو که چندين سال از عمرت گذشته، فرزندي نداري؛ پس امام نيستي». (کليني، همان: ج1، ص286؛ طبري، 1413: ص368)

 

 حرکت توجيهي واقفه برابر شخصيت امام رضا

 

در تحليلي کلي از اعتقاد و انديشه واقفه دربارة سلسله امامت، اين مسأله روشن است که لغزش اصلي آن‌ها از امام هفتم عليه السلام آغاز شده است؛ بر خلاف عقيده رسمي شيعي که مصداق مهدي منتظر و قيام کننده به عدل را در وجود امام دوازدهم مي‌ديدند.

 

واقفه قله فتح شده قائميت را در وجود امام هفتم عليه السلام به نظاره نشستند. آنان در اين راه ميان بر و تمام نشده، با مشکل مهم ديگري رو به رو بودند و آن، عبارت بود از شخصيت امام رضا عليه السلام که خود را جانشين پدر دانسته و بيشتر شيعيان نيز امامت آن حضرت را پذيرفته بودند؛ لذا در اين ميان واقفه مجبور بودند براي اثبات قائميت و مهدي بودن امام موسي بن جعفر عليه السلام موضع خود را برابر امام رضا عليه السلام مشخص كنند.

 

شيخ مفيد دربارة مواضع واقفه دربارة امام رضا عليه السلام مي‌نگارد:

 

اختلفت الواقفة في الرضا و من قام من آل محمد بعد ابي الحسن موسي. قال بعضهم: «هولاء خلفاء ابي الحسن و امرائه و قضاته إلي أوان خروجه و أنهم ليسوا بأئمة و ما ادّعوا الإمامة قط» و قال الباقون: «انهم ضالون مخطئون ظالمون» و قالوا في الرضا خاصة قولاً عظيماً و أطلقوا تکفيره و تکفير من بعده من ولده. (شيخ مفيد، 1414ب: ص313)

 

بنابراين گفتار واقفه دربارة شخصيت امام رضا و امامان بعد از آن حضرت عليهم ال