بازگشت به سخن تاریخ|پرسش و پاسخ ها|مراکز مهدوی|وب سایت و نرم افزار|پایان نامه ها|گزارش و مصاحبه|معرفی و نقد کتاب|مقالات دیگران|مقالات گروه|صفحه اصلی ویژه نامه
مقالات ویژه نامه امام زمان (ع)
بازخواني سند و متن حديثي درباره تبار امام مهدي
بررسي تطبيقي شخصيت شناسي امام مهدي در ديدگاه فريقين
بازخواني عوامل پيدايش مدعيان دروغين مهدويّت و گرايش مردم به آنان
مقايسه انديشه مهدويت شيعه اثني عشري و نظريه پايان تاريخ فوکوياما
جزيره خضرا در ترازوي نقد
تاثير انديشه مهدويت در شکل گيري دولت فاطميان
كاوشي در بازشناسي مفضل بن عمر از راويان احاديث مهدوي
نقد و بررسي شبهات دکتر ناصر القفاري درباره انديشه مهدويت
بررسي و نقد نظرات پروفسور هانري كُربَن دربارة مهدويت
گزارشي از تاليف کتاب هاي مهدوي در حوزه علمي حله
آثار مهدوي ازنيمه دوم قرن پنجم تا نيمه دوم قرن هفتم هجري
سوء استفاده از انديشه مهدويت در جنبش روشنيه
مهدويت از ديدگاه دين پژوهان و اسلام شناسان غربي (دايرة المعارف اسلام چاپ کمبريج)
فرهنگ مهدويت در القاب خلفاى عباسى
دوره قاجار و تاليفات درباره مهدويت
مستشرقان و مهدويت
مهدويت در واقفيه و موضع‌گيري امام رضا عليه السلام
بررسي تاريخي گزارش شيخ صدوق درباره نرجس خاتون
مهدي(عج) و مهدويت از ديدگاه نهج البلاغه
مهدويت‌پژوهي از منظر سنت‌گرايان (با تکيه بر انديشه سيد حسين نصر)
آموزه‌هاي مهدوي در آيينة كلام رضوي
مهدويت از ديدگاه اسماعيليان و قرمطيان
نقش باورداشت غيبت در پويايي حيات علمي و فكري شيعيان در قرن سوم و چهارم
حکایت جزیره خضراء


  چاپ        ارسال به دوست

جابر بن یزید جُعْفی

فقیه، مفسر، محدّث و از اصحاب نامدار امام باقر و امام صادق علیهماالسلام . کنیة او در منابع، ابوعبداللّه (رجوع کنید به نجاشی ، ص 128)، ابومحمد (همانجا) و ابویزید (بخاری ، ج 1، قسم 2، ص 210) آمده اما چون در حدیثی از او با کنیة ابومحمد یاد شده ( رجوع کنید به کشی ، ج 2، ص 444) این کنیه پذیرفتنی تر می نماید و کنیة ابوعبداللّه مستندی ندارد (تستری ، ج 2، ص 543).

 در منابع از او با لقبهایی چون جُعفی الکوفی ( رجوع کنید به بخاری ، همانجا)، قدیم (نجاشی ، همانجا) و عربی (همانجا) یاد شده است . محمدعلی موحدی ابطحی (ج 5، ص 43ـ44) احتمال داده است که «عربی قدیم » به معنای کسی باشد که نسب عربی دارد. نسب وی به تیرة جعفی از قبیلة مَذْحِج ، که از یمن به کوفه کوچ کرده بودند، می رسد ( رجوع کنید به سمعانی ، ج 2، ص 67ـ 68، ج 5، ص 240). طوسی در رجال (ص 129) بر اساس گفتة ابن قُتَیبه او را اَزْدی دانسته ، اما تستری (همانجا) بر آن است که شیخ طوسی ، جابربن یزید و جابربن زید را که ازدی است ، و هر دو نام در معارف ابن قتیبه (ص 453، 480، 624) آمده ، خلط کرده است.

 

از نام پدر و مادر و تاریخ تولد جابر اطلاع دقیقی در دست نیست . اگر وی ، بر اساس برخی شواهد تاریخی ، در هشتاد سالگی و در سال 128 ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) فوت کرده باشد، می توان حدس زد که در حدود سال 50 هجری به دنیا آمده ( رجوع کنید بهموحدی ابطحی ، ج 5، ص 45ـ46) اما این محاسبه با سخنِ خود جابر که گفته در نخستین دیدار با امام باقر علیه السلام ، جوان بوده است ( رجوع کنید به کشی ، ج 2، ص 438) سازگار نیست . از زندگی او تا پیش از ورودش به مدینه و درک محضر امام باقر و امام صادق علیهماالسلام اطلاعات چندانی در دست نیست ، اما اگر این روایت را بپذیریم که جابر به هنگام وداع با امام باقر گفته که هجده سال از محضر امام بهره برده است ( رجوع کنید به طوسی ، 1414، ص 296) و زمان وداع را اواخر زندگی امام فرض کنیم ، سال ورود او به مدینه حدود سال 96 خواهد بود.

 

بر طبق گزارشی که از قول جابر نقل شده ، وی در نخستین دیدار با امام باقر خود را کوفی و از خاندان جعفی معرفی نموده و انگیزه اش از سفر به مدینه را آموختن علم از ایشان بیان کرده است ، اما احتمالاً به سبب حساسیت مردم مدینه به کوفیان شیعی مذهب ، امام از او خواسته که به مردم مدینه بگوید اهل مدینه است زیرا هرکس به شهری وارد شود، تا از آن شهر خارج نشود، از مردم آن شهر محسوب می شود. امام در این دیدار دو کتاب به جابر داد و از او خواست تا مطالب یکی از این دو کتاب را در زمانِ حکومت بنی امیه فاش نسازد و پس از زوال دولت آنان ، حتماً مطالبِ آن را فاش کند ( رجوع کنید به کشی ، همانجا). اگر

 

این روایت صحیح باشد، حکایت از مقام و منزلت جابر در نزد امام دارد.

 

بر اساس گزارشی که ابن سعد (ج 6، ص 346) نقل کرده ، هر گاه عیسی بن مُسَیِّب ، قاضیِ خالدبن عبداللّه قَسری ، در کوفه به مَسندِ قضا می نشست جابربن یزید کنار او می نشست . این گزارش نیز مبیّن اهمیت جایگاه اجتماعی وی است . همچنین بنا بر گزارش یعقوبی (ج 2، ص 348، 363)، جابربن یزید از جمله فقهای اواخر دوران امویان و اوایل روزگار عباسیان بوده است . با این همه ، در متون رجالی و حدیثی کهن شیعه و سنّی ، گزارشها و روایات ضد و نقیضی در بارة جابر وجود دارد که باعث پدید آمدن دیدگاههای متفاوت ، بلکه متناقضی ، در بارة وثاقت او شده است ؛ از قول امام صادق علیه السلام نقل شده که جابر در نزد ایشان منزلت سلمان را در نزد پیامبر صلی اللّه علیه و آله دارد ( الاختصاص ، ص 216) اما در موردی دیگر امام صادق ، ذَریح را از ذکر نام جابر منع کرده زیرا بر آن بوده است که اگر نادانان احادیث وی را بشنوند به او طعن خواهند زد (کشی ، ج 2، ص 439). در یک مورد دیگر جابر به امام باقر علیه السلام گفته است که شما سخنان و اسراری را به من سپرده اید که بسی سنگین است و گاه باعث می شود تحمل خود را از دست بدهم و حالتی شبیه جنون به من دست دهد. امام به او توصیه کرده است در چنین حالتی به صحرا برود و گودالی بسازد و سر در آن کُند و اسراری را که از امام شنیده باز گوید ( رجوع کنید به همان ، ج 2، ص 441ـ 442). در روایت دیگری امام صادق برای جابر، آمرزش خواسته و مُغیرة بن سعید * ، از غُلات آن عصر، را به دلیل دروغ بستن به ایشان لعن کرده است (همان ، ج 2، ص 436). حتی در پاره ای منابع جابر باب امام باقر معرفی شده است ( رجوع کنید بهمدرسی طباطبائی ، دفتر 1، ص 127).

 

در مقابل این روایات ، گزارشهای دیگری در منابع کهن رجالی و حدیثی وجود دارد که متضمن قدح و ذم شخصیت جابربن یزید است . از جمله بر اساسِ روایتی که زراره نقل کرده ، امام صادق اظهار داشته که جابربن یزید را تنها یک بار نزد پدر خود دیده و جابر هرگز به حضور امام صادق علیه السلام نرسیده است (کشی ، همانجا). در برخی گزارشها به دیوانگی جابربن یزید اشاره شده است . مثلاً در گزارشی آمده که جابر به هنگام کشته شدن ولید (ولیدبن یزید)، وقتی که مردم در مسجد جمع شده بودند، در حالی که دستارِ سرخ رنگی از جنس خزّ بر سر داشت ، چنین می گفت : «وصیّ اوصیا و وارث علم انبیا، محمدبن علی علیه السلام مرا گفت » وقتی مردم او را چنین دیدند گفتند که جابر دیوانه شده است (همان ، ج 2، ص 437). در گزارشی دیگر، جابربن یزید مختلط (فاسدالعقیده و منحرف ) خوانده شده است ( رجوع کنید بهنجاشی ، ص 128).

 

در منابع رجالی و حدیثی اهل سنّت نیز روایاتی متضمن مدح و قبول وثاقتِ او وجود دارد، نظیر سخن سُفیان ثوری در حق وی که گفته است در امر حدیث ، باتقواتر از جابر ندیده ام ( رجوع کنید بهابن ابی حاتم ، ج 2، ص 497) و سخنِ شُعبه که جابر را صدوق خوانده است ( رجوع کنید به همانجا). از سوی دیگر، اظهارنظرهایی هست که وی در آنها به سبب اعتقاد به «رجعت » ( رجوع کنید به عقیلی ، سفر 1، ص 192) و غلو در تشیع (عجلی ، ج 1، ص 264) و اینکه از اصحاب عبداللّه بن سبأ بوده (ابن حبّان ، ج 1، ص 208) قدح و ذم شده است . در کتابهای فِرَق (برای نمونه رجوع کنید به اشعری ، ص 8؛ نشوان بن سعید حمیری ، ص 168) جابربن یزید جعفی جانشین مغیرة بن سعید، که امام صادق علیه السلام او را لعن کرده ، دانسته شده است . همچنین به تصریح نوبختی (ص 34ـ 35)، عبداللّه بن حارث ، رهبر پیروان عبداللّه بن معاویه که پس از قتل او به دست ابومسلم به این مقام رسید، عقاید خود (از جمله غلو و اعتقاد به تناسخ و اَظِلِّه و دَور) را به جابربن عبداللّهِ انصاری * و سپس به جابربن یزید جعفی نسبت داده است . عبداللّه بن حارث پیروان خود را به ترک فرایض و شرایع و سنن فراخواند و این رأی را نیز به جابربن یزید جعفی و جابربن عبداللّه انصاری منسوب کرد اما نوبختی (ص 35) آن دو را مبرّا از این عقاید می داند.

 

در میان رجالیان شیعه ، نجاشی (همانجا) در وثاقت جابربن یزید شک کرده و او را مختلط خوانده است . طوسی در رجال (ص 129، 176) و فهرست (ص 95، 299)، از وثاقت یا عدم وثاقت وی سخنی به میان نیاورده است . ابن داوود حِلّی (ص 235) وی را در زمرة کسانی آورده است که جرح شده اند. علامه حلّی (ص 94ـ 95)، ضمن نقل اقوالِ رجالیان پیش از خود (همچون ابن غضایری )، در این باره داوری نکرده است . همچنین صرف نظر از موقعیت جابر، بیشتر روایات منسوب به او به دلیل ناموثق بودن راویان آنها، نامعتبر دانسته شده است (مدرسی طباطبائی ، دفتر 1، ص 130).