بازگشت به سخن تاریخ|پرسش و پاسخ ها|مراکز مهدوی|وب سایت و نرم افزار|پایان نامه ها|گزارش و مصاحبه|معرفی و نقد کتاب|مقالات دیگران|مقالات گروه|صفحه اصلی ویژه نامه
مقالات ویژه نامه امام زمان (ع)
اثبات تاریخی وجود امام زمان از راه بررسی منصب وکالت در عصر غیبت صغرا
بازخوانی عوامل پیدایش و انحطاط انشعابات انحرافی شیعه در غیبت صغرا
کاوشی درچرایی اندک بودن داده‌های شرح‌حال نگاری سمری و تاثیر آن بر جایگاه وکالتی ایشان
بازخواني سند و متن حديثي درباره تبار امام مهدي
بررسي تطبيقي شخصيت شناسي امام مهدي در ديدگاه فريقين
بازخواني عوامل پيدايش مدعيان دروغين مهدويّت و گرايش مردم به آنان
مقايسه انديشه مهدويت شيعه اثني عشري و نظريه پايان تاريخ فوکوياما
جزيره خضرا در ترازوي نقد
تاثير انديشه مهدويت در شکل گيري دولت فاطميان
كاوشي در بازشناسي مفضل بن عمر از راويان احاديث مهدوي
نقد و بررسي شبهات دکتر ناصر القفاري درباره انديشه مهدويت
بررسي و نقد نظرات پروفسور هانري كُربَن دربارة مهدويت
گزارشي از تاليف کتاب هاي مهدوي در حوزه علمي حله
آثار مهدوي ازنيمه دوم قرن پنجم تا نيمه دوم قرن هفتم هجري
سوء استفاده از انديشه مهدويت در جنبش روشنيه
مهدويت از ديدگاه دين پژوهان و اسلام شناسان غربي (دايرة المعارف اسلام چاپ کمبريج)
فرهنگ مهدويت در القاب خلفاى عباسى
دوره قاجار و تاليفات درباره مهدويت
مستشرقان و مهدويت
مهدويت در واقفيه و موضع‌گيري امام رضا عليه السلام
بررسي تاريخي گزارش شيخ صدوق درباره نرجس خاتون
مهدي(عج) و مهدويت از ديدگاه نهج البلاغه
مهدويت‌پژوهي از منظر سنت‌گرايان (با تکيه بر انديشه سيد حسين نصر)
آموزه‌هاي مهدوي در آيينة كلام رضوي
مهدويت از ديدگاه اسماعيليان و قرمطيان
نقش باورداشت غيبت در پويايي حيات علمي و فكري شيعيان در قرن سوم و چهارم
حکایت جزیره خضراء


  چاپ        ارسال به دوست


مقالات متفرقه تاریخی


نقش و جایگاه توقیعات در عصر غیبت صغری


نویسنده: محمد رضا جباری


 از مهم ترین وظایف و مسؤولیت های «نائبان چهارگانه » در عصر «غیبت صغری » ، دریافت و تحویل نامه های شیعیان، به امام عصر علیه السلام و متقابلا پاسخ آنها به شیعیان بود . البته در عصرهای پیش از «غیبت صغری » نیز یکی از مهم ترین راه ها برای ارتباط شیعیان با امامان معصوم علیهم السلام، نامه ها و مکتوبات بود . به عنوان نمونه، «عبدالرحمان بن حجاج » ، وکیل امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام در عراق، به علت رفت و آمدی که بین عراق و مدینه داشت، گاهی به عنوان رابط، بین برخی از وکیلان - همچون «علی بن یقطین » - با امام کاظم علیه السلام ایفای نقش می کرد .

در یک مورد، علی بن یقطین ضمن دادن نامه ای، از وی خواست که آن را به امام کاظم علیه السلام در مدینه برساند . (1) در موردی دیگر، علی بن یقطین از دوتن به نام های «اسماعیل بن سلام » و «ابن حمید» ، برای رساندن نامه های شیعیان عراق به امام کاظم علیه السلام بهره برد . (2) البته شیوه «ارتباط مکاتبه ای » ، در موارد بسیاری به عنوان ابزاری مطمئن، برای ارتباط ائمه علیهم السلام با نمایندگان شان و بالعکس، پیش از عصر غیبت صغری مورد بهره برداری بود . نمونه یادشده درباره «علی بن یقطین » ، نامه «عبدالله بن جندب » ، به امام رضا علیه السلام و پاسخ آن حضرت (3) و . . . از این مقوله است . (4) این روش ارتباطی، در مواقعی که ائمه هدی علیهم السلام در حبس یا تحت نظر بودند، بیشتر کارآیی داشت .

امام کاظم علیه السلام از زندان، با یکی از وکیلانش به نام «خالد بن نجیح » به طریق مکاتبه، تماس گرفته، او را از نزدیکی تاریخ وفاتش مطلع ساخت; هم چنین فرمود که امور خود را جمع بندی کرده و دیگر از کسی چیزی قبول نکند . (5) در موردی دیگر، شخصی به نام «علی بن سوید» به امام کاظم علیه السلام - که در حبس بود - نامه ای نگاشته، مسائلی را پرسید و حضرت نیز پاسخ آن را به طور مخفی، از حبس به وی ارسال فرمود . (6) البته حاصل بررسی تعداد مکاتبه های امامان علیهم السلام، این است که مکاتبات امام هادی و امام عسکری علیهما السلام - که در پادگان نظامی، تحت نظارت و کنترل بودند - از تعداد بیشتری برخوردار است . در تایید این مطلب می توان به آمار نامه ها و توقیعات ائمه علیهم السلام، در کتاب «معادن الحکمة فی مکاتیب الائمة علیهم السلام » اثر فرزند مرحوم فیض کاشانی (محمد بن محسن، معروف به علم الهدی) به ترتیب زیر توجه نمود:

نامه های امام علی علیه السلام، متعدد است; و جلد اول این کتاب بدان اختصاص دارد . این ناشی از وضعیت و شرایط خاص حضرت بود . اما نامه های دیگر ائمه علیهم السلام، به ترتیب 7، 8، 3، 2، 18، 9، 15، 5، 19، 21 و 22 است . بدین ترتیب تعداد نامه های عسکریین علیهما السلام در این کتاب، 19 و 21 عدد است . البته موارد متعدد دیگری نیز - غیر از آنچه در این کتاب آمده - در منابع مختلف به چشم می خورد . گفتنی است تعداد نامه های امام رضا علیه السلام (15 عدد) نیز ناشی از وضعیت خاص آن حضرت است که به تبع انتقال به مرو و مساله ولایتعهدی پیش آمد . تعداد نامه های امام کاظم علیه السلام (9 عدد) نیز به علت محبوس بودن آن حضرت و شرایط سخت زندان است . البته با این وجود، همان گونه که اشاره شد، آن حضرت مکاتباتی از زندان، با برخی از اصحاب و وکیلانش داشته است .

علاوه بر کتاب یاد شده، منابع دیگری نیز به نقل و معرفی توقیعات پرداخته اند; همچون: کمال الدین و تمام النعمة از شیخ صدوق; کتاب الغیبة از شیخ طوسی; الاحتجاج از طبرسی; کلمة الامام المهدی علیه السلام از شهید سید حسن شیرازی; الزام الناصب از علی یزدی حائری; توقیعات مقدسه از جعفر وجدانی; مجموعه سخنان و توقیعات و ادعیه حضرت بقیة الله، از خادمی شیرازی; توقیعات خارج شده از سوی ناحیه مقدسه از مولی محمدباقر مجلسی و «توقیع الامام العسکری علیه السلام که همراه با وصایای پیامبر صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام، به وسیله سید حسن نیاز طباطبایی منتشر شده است . گذشته از آن که، منابع و جوامع روایی همچون بحارالانوار، وسائل الشیعه، وافی و مستدرک الوسائل نیز مشتمل بر توقیعات و مکاتیب امامان معصوم علیهم السلام می باشند .

بیشترین تعداد مکاتبه ها و توقیعات، مربوط به عصر، غیبت صغری است . دلیل کثرت توقیعات و مکاتبه ها در این عصر، آن است که به علت غیبت امام علیه السلام، روش ذکر شده، بهترین روش ارتباط شیعیان با امام علیه السلام به واسطه وکیلان و سفیران آن جناب بود . عنوان رایجی که درباره مکاتبه های امام دوازدهم علیه السلام و همین طور، مواردی از مکاتبه های امامان اخیر شیعه، در منابع روایی به کار رفته است; عنوان «توقیع » و «توقیعات » است . با توجه به اهمیت مساله توقیعات در عصر غیبت صغری، و نقش مهم و اساسی نائبان چهارگانه و دیگر نمایندگان حضرت حجت علیه السلام در انتقال توقیعات از ساحت قدس امام علیه السلام به دست شیعیان، در این نوشتار به بررسی ابعاد مختلف این مقوله، خواهیم پرداخت .
تعریف لغوی و اصطلاحی واژه «توقیع »

«توقیع » از ریشه «وقع » و به معنای اثر نهادن بر چیزی است; چنان که تعبیر «وقع الوبر ظهر البعیر; یعنی، اثر نهاد پشم شتر بر پشت او . (7) از این رو، به کتابت و نامه نگاری نیز توقیع اطلاق شده است; زیرا که در نتیجه این عمل، قلم بر روی کاغذ اثر گذار می شود . گاه این واژه (توقیع)، علاوه بر اصل کتابت نامه، به عمل کاتب در حذف زواید نامه نیز اطلاق می شود; چرا که با این کار، هدف اصلی از کتابت، به شخص مکتوب الیه، انتقال داده شده و او تحت تاثیر واقع می شود . (8) آنچه که بیشتر از موارد دیگر، از واژه توقیع، به اذهان متبادر می شود و مورد استعمال بوده; الحاقاتی است که در پاسخ به یک نامه، از سوی شخصیت برتری - همچون امام یا حاکم و سلطان - ضمیمه یک نامه می شود . این الحاقات ممکن است به چند صورت باشد:

1 . امضا و مهر وی در آن باشد;

2 . شخص کاتب به یک صاحب منصب، برای رسیدگی به کارش ارجاع داده باشد;

3 . عباراتی نظیر «ینظر فی امر هذا» ، در آن باشد که امروزه با جملاتی نظیر «بررسی شود» ، «پیگیری شود» ، «اقدام شود» و . . . بیان می گردد;

4 . یا پاسخ مجمل و کوتاه یا تفصیلی به سؤال یا درخواست موجود در نامه داده شود . معمولا موارد یاد شده، در ذیل، حاشیه، لابه لای سطور و یا پشت نامه ها نوشته می شد .

مراجعه به منابع ادبی، مؤید موارد یاد شده است . در موارد زیر، توقیع به معنای «امضای سلطان بر یک نامه » به کار رفته است . بنا به نقل لغت نامه دهخدا در تاریخ بیهقی چنین آمده است: «و «مواضعه » نویسم تا فردا بر رای عالی عرضه کنند و آن را جواب ها باشد به خط خداوند سلطان و به توقیع مؤکد گردد . . . و بونصر مشکان منشورش بنویسد و به توقیع آراسته گردد» . چنان که در دو بیت زیر نیز همین معنا، از لفظ توقیع، اراده شده است:

توقیع باد نامت بر نامه ظفر تاریخ یادگارت بر روزگار تیغ (مسعود سعد)

هر که از درگاه عزت یافت توقیع قبول پیش درگاهش کمربندد به خدمت روزگار (سنایی)

و در موارد متعددی، واژه توقیع به معنی آنچه سلطان و رئیس، بر سر نامه یا پشت آن، در جواب نویسنده نویسند، یا دهند; و یا جواب حکمت آمیز حاکم یا پادشاه به پرسش یا جواب دادخواهی کسی، به کار رفته است; که از این جمله است «توقیعات انوشیروان » ، که کتابی است شامل 173 بند، از مرقوع و توقیع یا پرسش و پاسخ که دستوران و مؤبدان در امور مهم کشوری و اجرای عدل بین مردم، از وی به امر خود او سؤال کرده اند و جواب داده است . فردوسی نیز اشاراتی به آن دارد:

چه بیمار زار است و ما چون پزشک زدارو گریزان و ریزان سرشک

به توقیع پاسخ چنین داد باز که هستیم از لشکری بی نیاز

به توقیع گفت آنچه هستند خرد زدست اسیران نباید شمرد

چه آن نامه نزدیک قیصر رسید نگه کرد و توقیع پرویز دید». (9)

و نقل شده که کاتبی ضمن نامه ای به «صاحب بن عباد» ، نوشت: «ان انسانا هلک و ترک یتیما و اموالا جلیلة لاتصلح للیتیم » ; و مقصود کاتب آن بود که «صاحب بن عباد» را بر تصرف این اموال تحریک کند; ولی صاحب، در پاسخ چنین «توقیع » نمود: «الهالک رحمه الله والیتیم اصلحه الله والمال اثمره الله والساعی لعنه الله »! (10)

چنان که در مقدمه گذشت، استعمال واژه توقیع، غالبا مربوط به مکاتبات «ناحیه مقدسه » در عصر غیبت صغری است; ولی پیش از آن نیز - به خصوص در عصر امام عسکری علیه السلام - این واژه درباره نامه های امامان علیهم السلام استعمال شده است . (11) شیعیان معمولا سؤالات فقهی، کلامی، دینی و یا مسائل و مشکلات شخصی را، در نامه هایی نگاشته و به وکیلان و سفیران ائمه علیهم السلام تحویل می دادند . آنان نیز گاه خود این نامه ها را به امام علیه السلام تحویل می دادند . و گاهی مجموع چند نامه و چندین سؤال و درخواست را یک جا نگاشته، به محضر امام علیه السلام می رساندند . امام علیه السلام نیز پاسخ را در ذیل، حاشیه، پشت و یا لابه لای خطوط سؤال کتابت می فرمود . از این رو، اصطلاح «توقیع » درباره این گونه مکتوبات ائمه علیهم السلام رایج شده است . البته اطلاق این واژه، منحصر به مواردی نیست که امام علیه السلام در پاسخ به سؤال یا درخواستی، چیزی بنگارد; بلکه چه بسا توقیعاتی - به خصوص از سوی ناحیه مقدسه - صادر شده و مسبوق به سؤال یا درخواستی نیز نبود; مثلا امام دوازدهم علیه السلام به عنوان تعزیت رحلت سفیر اول، توقیعی خطاب به فرزند وی (سفیر دوم) صادر فرمود که مسبوق به سؤالی نیز نبود . همین طور، آخرین توقیعی که خطاب به سفیر چهارم صادر شد و ضمن آن، پایان دوره غیبت صغری اعلام گردید، از این قبیل توقیعات است . (12)
چگونگی خط و کتابت نامه ها و توقیعات

پس از بحث درباره معنای واژه توقیع، این سؤال تداعی می شود که آیا توقیعات امام دوازدهم علیه السلام و همین طور برخی از امامان پیشین علیهم السلام، به قلم و خط مبارک خود ایشان، کتابت می شده و یا آن که همچون روش معمول نزد حاکمان و سلاطین، اصل مطلب از آنان و کتابت از منشیان، سفیران و یا خادمان بوده است؟ بررسی روایات تاریخی، این معنا را به دست می دهد که به طور یقین، در موارد متعددی، خود ائمه علیهم السلام به قلم و خط شریفشان، نامه ها و توقیعات را کتابت فرموده و گاه تصریح به این نکته نیز می کردند . به عنوان نمونه، امام هادی علیه السلام در ذیل نامه اش به «علی بن بلال » - پس از پایان سخن درباره نصب «ابوعلی بن راشد» به وکالت - چنین مرقوم فرمود: «وکتبت بخطی » . (13) چنان که در موارد دیگر، تعابیر «کتب » یا «فوقع بخط اعرفه » به کار رفته، که صراحت در مباشرت امامان علیهم السلام در کتابت نامه ها و توقیعات دارد . (14)

مؤید دیگر آن که، امام عسکری علیه السلام، در پاسخ «احمدبن اسحاق اشعری » - که دست خطی از آن جناب طلب نمود تا بدان وسیله، معیاری برای تشخیص صحت و اصالت نامه های منسوب به حضرت داشته باشد - دست خطی نگاشت و به وی عطا فرمود . سپس قلم مبارک را پاک کرده و به «احمد بن اسحاق » داد; بدون آن که وی یت باطنی اش مبنی بر طلب قلم را اظهار کرده باشد! (15) این نقل، حکایت از آن دارد که نامه ها و توقیعات آن حضرت، معمولا به خط شریف خود ایشان بوده است; چنان که روایت «ابوالادیان » نیز نشانگر آن است که امام عسکری علیه السلام به هنگام رحلت، نامه های زیادی مرقوم فرموده و به وسیله وی، به مدائن ارسال نمود . (16)

با توجه به آنچه در بعضی از منابع کهن، درباره امام دوازدهم علیه السلام می خوانیم - که خط نامه ها و توقیعات ایشان، عینا شبیه خط پدر گرامی شان بوده است - (17) می توان استنتاج کرد که توقیعات «ناحیه مقدسه » نیز غالبا به خط شریف امام علیه السلام بوده است . (18) شباهت خط شریف امام دوازدهم علیه السلام به خط پدر گرامی شان، موجب آن می شد که تشکیکات مربوط به صحت انتساب توقیعات به حضرت، کمتر به ذهن بیاید . (19) گرچه گاهی، وجود زمینه هایی، موجب بروز چنین تشکیکاتی می شد; به عنوان نمونه، می توان به جریان صدور توقیع ناحیه مقدسه در لعن «احمد بن هلال » وکیل امام عسکری علیه السلام وصوفی معروف نزد شیعه، اشاره کرد . جایگاه وی موجب شده بود برخی از شیعیان، در این باره تشکیک روا دارند; لذا مکتوب مفصل دیگری، در تایید مکتوب اول صادر شد که این تعبیر در آن وجود داشت: «فانه لا عذر لاحد من موالینا فی التشکیک فیما روی عنا ثقاتنا» . (20) پس شناخته بودن خط حضرت، شاید یکی از اسباب نفی معذوریت در تشکیک بوده است .

از دیگر زمینه های تشکیک در صدور توقیعات ائمه علیهم السلام، اقدام خائنانه برخی از وکیلان ائمه علیهم السلام بود . این افراد پس از مدتی وکالت، راه خیانت پیشه کرده و گاه به دروغ، توقیعی را به امام علیه السلام نسبت می دادند! و یا خود را واسطه صدور توقیع امام علیه السلام معرفی می کردند! برای مورد اول، می توان به توقیع دروغین «فارس بن حاتم » اشاره کرد که مشتمل بر اعلام دریافت وجوه شرعی شیعیان منطقه «جبال » از سوی امام هادی علیه السلام بود . امام علیه السلام طی مکتوبی، به تکذیب این امر پرداخت . (21) برای مورد دوم نیز می توان به اقدام «شلمغانی » در انتساب توقیع صادر شده از سوی ناحیه مقدسه در جواب مسائل قمی ها، به خودش اشاره کرد! این نیز طی مکتوبی، از سوی «ناحیه مقدسه » تکذیب شد . (22)

طبق شواهدی که گذشت، گرچه کتابت نامه ها و توقیعات، غالبا به وسیله خود امامان علیهم السلام صورت می گرفت; ولی شواهدی نیز نشانگر آن است که این امر، گاهی به وسیله پیشکاران، خادمان و سفیران ائمه علیهم السلام انجام می گرفت . از شواهد دال بر این مدعا، روایت شیخ طوسی از «ابوغالب زراری » است . وی نامه ای مشتمل بر درخواست دعا از ناحیه مقدسه، برای رفع مشکل خانوادگی اش، به واسطه «شلمغانی » به «حسین بن روح » تحویل داد . او هنگامی که از تاخیر در پاسخ، به شلمغانی شکوه کرد; وی در جواب گفت: «غم مخور که این تاخیر به نفع تو است; چرا که اگر پاسخ زودتر داده شود، از ناحیه حسین بن روح است و اگر با تاخیر همراه باشد، از ناحیه صاحب علیه السلام است » . (23)
چگونگی صدور و تحویل توقیعات

چنان که در پیش اشاره شد، مکتوبات حاوی سؤالات و درخواست های شیعیان، از طریق وکیلان و سفرای امامان علیهم السلام، به دست ائمه علیهم السلام می رسید . در زمان حضور امام معصوم علیه السلام، پس از تحویل این مکتوبات، امام علیه السلام اقدام به پاسخ گویی کرده، از طریق وکیلان یا پیک هایی مخصوص، آن را به شیعیان می رساندند . در مواردی، امام علیه السلام به طریق خرق عادت، عمل کرده و به جهت رعایت جهات امنیتی، یا مصالح دیگر - با توجه به علم امامت - پاسخ سؤالات را قبل از آن که به امام برسد، مکتوب فرموده و به محض تقدیم سؤال، پاسخ را تحویل می دادند; نظیر آنچه که درباره امام کاظم علیه السلام نقل شده است: آن حضرت، پاسخ های از قبل آماده شده برای نامه های ارسالی از عراق توسط «علی بن یقطین » را، به محض دریافت نامه ها، به آورندگان آنها تحویل داد . (24) امام عسکری علیه السلام نیز نامه های دربسته اهالی نیشابور را، بدون رؤیت آنها پاسخ دادند . (25)

در عصر غیبت صغری، مهم ترین واسطه تحویل نامه های شیعیان به امام عصر علیه السلام، سفیران ناحیه مقدسه بودند . البته در مواردی نیز نامه های سؤال یا درخواست، به واسطه برخی از خادمان یا کسانی که به خانه حضرت رفت و آمد می کردند، به محضرش رسانده می شد . به عنوان نمونه، «محمدبن یوسف شاشی » ، نامه ای را به وسیله زنی که به بیت امام علیه السلام رفت و آمد می کرد; به نزد آن حضرت فرستاد و پاسخ گرفت که بشارت به شفای بیماری اش بود . (26)
مدت زمان صدور توقیعات

پس از آن که سفیران، نامه های شیعیان را به امام علیه السلام تحویل می دادند; به طور طبیعی، مدتی می بایست سپری شود تا سفیر این مکتوبات را بر امام علیه السلام عرضه کرده، پاسخ آنها را دریافت دارد . این مدت، در برخی نقل ها چند ساعت (مثلا از صبح تا بعد از نماز ظهر) (27) و در بعضی نقل ها سه روز، (28) و در برخی دیگر به طور مجمل، تعبیر «بعد ایام » (29) به کار رفته که حداقل آن، سه روز است . این مدت، مدت معقول و طبیعی برای عرضه سؤال به وسیله سفیر و دریافت جواب بوده است . (30)
خرق عادت در صدور توقیعات

البته در مواردی نیز، ابزار خرق عادت، به میان آمده و پاسخ ها در مدت بسیار کوتاهی عرضه می شد . به عنوان نمونه، در جریان صدور توقیع در لعن «شلمغانی » ، تعبیر روایت چنین است: «خرج علی یدالشیخ ابی القاسم الحسین بن روح رضی الله عنه فی ذی الحجة سنة اثنی عشرة و ثلاثماة فی ابن ابی العزاقر والمداد رطب لم یجف » ! (31) که حاکی از سرعت صدور توقیع و اعلام آن به شیعیان، حتی قبل از خشک شدن جوهر، و نیز حاکی از ارتباط وثیق و تنگاتنگ سفیر با ناحیه مقدسه است . در مواردی نیز به محض خطور پرسش به ذهن سؤال کننده، پاسخ متناسب با آن بر صفحه توقیع نقش می بست! به عنوان نمونه، می توان به روایت صدوق از «ابوالحسین اسدی » اشاره کرد که در توقیع صادر شده برای وی آمده بود: «لعنة الله والملائکة والناس اجمعین علی من استحل من مالنا درهما» . در این هنگام، وی با خود گفت: این لعن مربوط به هر کسی است که حرامی را حلال بشمارد; پس در این زمینه چه امتیازی برای حضرت حجت علیه السلام بر دیگران است؟ ! و وقتی مجددا به توقیع نظر کرد، عبارت توقیع را بدین صورت تغییر یافته دید: «لعنة الله والملائکة والناس اجمعین علی من اکل من ما لنا درهما حراما» . (32)

در مواردی، برخی از وکیلان به امر امام علیه السلام، سؤالات را در کاغذی نوشته و زیر سجاده می نهادند . پس از ساعتی، به ورقه سؤال مراجعه کرده، پاسخ ها را بر روی آن ثبت شده می یافتند; نظیر آنچه درباره «محمدبن فرج » رخ داد . وی وکیل الوکلای امام هادی علیه السلام بود و امام به وی فرموده بود: که برای اخذ پاسخ سؤالاتش، به طریق یاد شده عمل کند . (33)

رابطه توقیعات با اعجاز ناحیه مقدسه، گاه به نحو دیگری بروز می کرد . در یک مورد، «حسن بن علی وجناء» ، برای اثبات صدق دعوی سفارت «حسین بن روح » ، به «محمدبن فضل موصلی » - که منکر این امر بود - پیشنهاد می کند با قلم بی دوات، سؤالاتی را روی کاغذ نوشته و به «ابن روح » دهند تا پاسخ دهد . آنان این کار را انجام می دهند، و تا پس از نماز ظهر صبر می کنند . پس از این مدت جواب آماده می شود; با کمال شگفتی جواب ها را دقیقا مطابق آن سؤالاتی که در ذهن داشتند، می یابند! (34) در موردی دیگر، «ابوغالب زراری » برای عرضه مشکلش به پیشگاه «ناحیه مقدسه » ، به خانه «ابن روح » مراجعه می کند و به امر دستیارش، نامش را روی کاغذی می نویسد . پس از بازگشت، توقیعی بر وی عرضه می شود که در آن، ضمن اشاره به مشکل او، بشارت به رفع آن آمده بود! (35)
نقش دستیاران امام عصر علیه السلام در صدور توقیعات

شواهدی نیز دال بر آن است که گاهی پاسخ توقیعات، به وسیله برخی از وکیلان مبرز ناحیه مقدسه داده می شد; بدون آن که آنها را به محضر امام علیه السلام عرضه کنند . البته این امر تحت اشراف سفیر و بالتبع خود امام علیه السلام، انجام می گرفت . به عنوان نمونه، نامه ای در باره یکی از شیعیان قم - که منکر فرزندش شده و نسبت به همسرش بدبین شده بود - به وسیله برخی از بزرگان این شهر به «ناحیه مقدسه » نوشته و ارسال شد . پس از آن که این نامه بر سفیر سوم عرضه شد، وی بدون نظر به آن، حامل نامه را به نزد «ابوعبدالله بزوفری » فرستاد . او نیز در پاسخ گفت: «فرزند، فرزند او است; و در تاریخ فلان و روز فلان و مکان فلان مواقعه صورت گرفته و به او بگو که نامش را محمد بگذارد» . آن شخص، پس از بازگشت به قم، جریان را باز گفت . (36)

در صورتی که پاسخ به توقیعات، از سوی سفیر انجام می گرفت، معمولا فاصله عرضه سؤال تا صدور جواب، کمتر از زمانی بود که جواب از سوی ناحیه مقدسه باشد . روایت مربوط به «ابوغالب زراری » صریح در این معنا است . (37)

شواهدی، نشانگر آن است که گاهی سفیر یا دستیار او، مجموعه سؤالات و درخواست ها را یک جا نوشته، به ناحیه مقدسه عرضه می کرد و پاسخ ها نیز در همان برگه و گاه در لابه لای سطرهای سؤالات، نوشته می شد . در روایت شیخ طوسی از «ابوغالب زراری » آمده است که در دوران مخفی شدن و استتار «حسین بن روح » - که وی «شلمغانی » را برای تماس با شیعه به جای خود نصب کرده بود - «ابوغالب » به همراه دوستش، به ملاقات «شلمغانی » رفته، از وی طلب کردند که با «ناحیه مقدسه » مکاتبه و برای آنان طلب دعا کند . «شلمغانی » نیز در برگه ای این درخواست را درج می کند . پس از چند روز که آن دو برای دریافت پاسخ، به نزد او می روند; وی آن برگه را خارج می کند; در حالی که مسائل بسیاری در آن ثبت و در لابه لای خطوط سؤال، پاسخ ها نوشته شده بود . از جمله آنها، پاسخ خواسته «زراری » و دوستش بود . این در حالی بود که «زراری » ، از بیان دقیق خواسته اش اجتناب کرده بود; ولی در پاسخ ناحیه، اشاره به خواسته وی شده بود که اصلاح بین وی و همسرش بود . (38) بنا به نقل نجاشی، توقیعات صادره برای «محمد بن عبدالله حمیری » نیز در لابه لای سطرهای سؤالات نگاشته شده بود . (39)
چگونگی دریافت توقیعات از امام عصر علیه السلام

یکی از مباحث اساسی درباره کیفیت صدور توقیعات، نحوه تماس سفیر با «ناحیه مقدسه » و تحویل نامه ها و نحوه دریافت پاسخ آنها است . البته اسلوب و کیفیت عرضه سؤالات و نامه ها به وسیله سفیران بر امام عصر علیه السلام، مجمل است و روایات نیز افق روشنی در این زمینه، باز نمی کند . (40) شواهدی حاکی از آن است که سفیران عصر غیبت صغری، ملاقات های حضوری با امام عصر علیه السلام داشته اند; مثلا هنگامی که از سفیر اول، درباره ملاقاتش با حضرت حجت علیه السلام سؤال می شود، وی در سخنانی همراه با گریه، می گوید: بله او را دیده ام; در حالی که وصف وی چنین است . . . . (41) شبیه این سؤال از سفیر دوم می شود، و او نیز به همین شکل پاسخ می گوید . (42) در موردی دیگر، پاسخ می دهد: «بله، آخرین عهد من با وی، در کنار بیت الله الحرام بود; در حالی که به خداوند عرضه می داشت: خداوندا! آنچه که به من وعده داده ای، منجز فرما» . (43) به طور قطع، سفیر سوم و چهارم نیز توفیق ملاقات با شخص حضرت حجت علیه السلام را به کرات داشته اند . به عنوان مؤیدی بر این سخن، می توان به روایت شیخ طوسی اشاره کرد که نشانگر صدور توقیع مربوط به لعن «شلمغانی » به وسیله «ابن روح » است; در حالی که وی در زندان مقتدر عباسی به سر می برد! (44) محتمل ترین وجه آن است که امام، شخصا و به اعجاز، این توقیع را در زندان به وی رسانده باشد .

بدین ترتیب، شیوه طبیعی آن است که خود سفیران به طور سری و مخفیانه، با امام علیه السلام ملاقات و نامه های حاوی سؤالات را بر حضرتش عرضه کرده باشند . برخی از محققان، (45) برای این سخن، به دو مرجح تمسک کرده اند:

1 . غالبا پاسخ سؤالات، با قدری تاخیر عرضه می شد، که نشان از حرکتی طبیعی در عرضه سؤال بر امام علیه السلام و اخذ جواب دارد; و اگر در تمام موارد، صدور توقیعات همراه با اعجاز بود، تاخیر حاصل نمی شد .

2 . برخی شواهد، حاکی از آن است که سفیران، بعضی مسائل عقیدتی و دینی را از خود امام علیه السلام شنیده و به دیگران عرضه می کردند . به عنوان نمونه، می توان به سخن «حسین بن روح » به یکی از شیعیان اشاره کرد - که درباره سخنان «ابن روح » و این که از جانب خود او است یا از جانب حضرت حجت علیه السلام، تردید داشت - «ابن روح » در پاسخ فرمود: «اگر از آسمان سقوط کنم و پرندگان مرا بدرند و یا باد مرا به مکان دوردستی پرتاب کند، نزد من محبوب تر از آن است که از جانب خود سخن گویم . این که گفتم، از اصل، و شنیده شده از حجت علیه السلام است » . (46)
پاسخ های شفاهی

در بیشتر موارد، نامه های حاوی سؤالات و یا درخواست های شفاهی شیعیان، به طور معمول از طریق صدور توقیعات، پاسخ داده می شد; ولی در مواردی، طبق مصالح، پاسخ به صورت شفاهی، از سوی سفیر یا خادم حضرت به سؤال کننده عرضه می شد . (47) در مواردی، به طریق معجزه آسا شخص سؤال کننده، صدایی می شنید; بدون آن که صاحب صدا را ببیند و پاسخ مشکل خود را بدین گونه اخذ می کرد . (48) در مواردی نیز، به جهت مصالحی، اصلا پاسخی صادر نمی شد . (49)
«چگونگی تحویل توقیعات به وکلا و شیعیان »

پرسشی که در این جا مطرح است آن که، پس از صدور توقیعات، چگونگی تحویل آنها به وکیلان و سپس شیعیان مقیم در ناحیه های دوردست، چگونه بوده است؟ گرچه در برخی از روایات، تصریح شده که پیک های مخصوصی، حامل پیام ها و توقیعات «ناحیه مقدسه » به نواحی دور دست بوده اند; ولی روایات دیگر در این باره سکوت کرده و به اجمال گذشته اند . به عنوان نمونه، توقیعات بسیاری به دست «ابوالحسین اسدی » - که از باب های معروف عصر غیبت صغری و وکیل الوکلای منطقه ری و نواحی شرقی ایران بود - صادر شده است . (50) با توجه به بعد مسافت بین ری، بغداد و سامراء، این سؤال مطرح می شود که آیا پیک ها و وسایطی، حامل توقیعات برای وی بوده اند و یا آن که خرق عادت و اعجازی، در میان بوده است؟ البته تا زمانی که دلیلی برای اعجاز نبود، باید اصل را بر روال طبیعی امور نهاد; ولی در مورد «قاسم بن علاء» - که وکیل ناحیه آذربایجان بوده و توقیعات متعددی نیز به دست وی صادر شده - روایت شیخ طوسی نشانگر وجود پیک مخصوصی است که واسطه و رابط بین عراق و مناطقی از ایران (همچون آذربایجان) بوده است . (51)

بنابراین، می توان این نقل را قرینه و شاهدی، دال بر وجود پیک ها و وسایط در ایصال و تحویل توقیعات به سایر نواحی دوردست دانست; چنان که روایت «ابوالادیان » - که حاکی از ارسال وی به مدائن از سوی امام عسکری علیه السلام برای تحویل نامه هایی به شیعیان این منطقه، در اواخر عمر شریف حضرت است - از دیگر مؤیدات این سخن می باشد . (52) البته در مواردی که شیعیان یا وکیلان، مستقیما سؤالات خود را در بغداد، بر سفیر عرضه می نمودند، توقیعات را مستقیما از سفیر و یا با یک واسطه، از دستیار او دریافت می کردند . توقیعات، گاهی به طور خصوصی، صادر و خطاب به اشخاص معینی بود که سؤال یا درخواستی عرضه می کردند; (53) و گاه شکل عمومی داشت، که در این موارد، سفیر و دستیاران وی موظف بودند آن را بر شیعیان نواحی مختلف عرضه کنند . در این موارد بود که توقیع به وسیله افراد مختلف استنساخ می شد . البته در مورد اول نیز گاه از سوی افراد علاقه مند، استنساخ صورت می گرفت; از نمونه های توقیعات عمومی، می توان به توقیعات صادر شده در لعن و طرد برخی از وکیلان خائن و مدعیان دروغین بابیت (همچون «شلمغانی » و غیر او) اشاره کرد . (54)
استمرار صدور توقیعات و انقطاع آن

توقیعات «ناحیه مقدسه » در تمامی دوره غیبت صغری - به استثنای برهه ای کوتاه - به دست سفیران، باب ها و وکیلان امام دوازدهم علیه السلام صادر می شده است . روایت شیخ طوسی، حاکی از استمرار صدور توقیعات در طول این دوره است . شیخ طوسی درباره سفیر اول و دوم گوید: «توقیعات صاحب الامر علیه السلام به دست عثمان بن سعید و پسرش محمد، برای شیعیان و خواص اصحاب امام عسکری علیه السلام خارج می شد» ; (55) و درباره سفیر دوم گوید: «وی به مدت حدود پنجاه سال، متولی امر سفارت بود و مردم اموال خود را برای وی حمل می کردند . او نیز توقیعات را برای مردم خارج می ساخت; به همان خطی که در دوره زندگانی امام عسکری علیه السلام خارج می شد» . (56) البته تعبیر پنجاه سال، با عنایت به دوره فعالیت وی در عصر امام عسکری علیه السلام، و در عصر نیابت پدرش می باشد .

در روایت مربوط به «قاسم بن علاء» نیز آمده که: «توقیعات صاحب الزمان علیه السلام به طور مستمر به دست ابوجعفر محمدبن عثمان عمری و پس از وی به دست ابوالقاسم حسین بن روح - قدس الله روحهما - برای وی صادر می شد» . (57)

«این نقل ها حاکی از استمرار صدور توقیعات، در عصر سفیر دوم و سوم است; در عین حال، «ابوسهل نوبختی » در کتاب التنبیه فی الامامة، (58) مدعی است که پس از شهادت امام عسکری علیه السلام، برای مدتی بیش از بیست سال، توقیعات حضرت مهدی علیه السلام برای شیعیان خارج می شد و سپس انقطاعی در صدور این توقیعات حاصل گردید . بر این اساس، برخی از محققان، دوره انقطاع در صدور توقیعات را بین 280 تا 290 ه . ق، و حتی تا پایان دوره سفارت سفیر دوم (305 ه . ق) برآورد کرده اند; (59) ولی با توجه به شواهدی که ارائه شد، این سخن قابل پذیرش نیست . کلام «ابوسهل نوبختی » نیز قابل حمل بر انقطاع موقت توقیعات، به علت بروز شرایط حاد و سخت برای شیعیان در عصر «معتضد عباسی » است که اقتضا می کرد شیعیان، کمتر با سفیر مرتبط شوند و سفیر نیز به جهت عرضه توقیعات، مجبور به ملاقات با شیعیان نباشد . روایت شیخ طوسی درباره شرایط عصر معتضد چنین است: «در زمان معتضد امر بر شیعیان، جدا دشوار و سخت بود و از شمشیرها خون می چکید! کمتر کسی نسبت به آنچه برای ابوجعفر عمری حمل می شد، اطلاع می یافت! و به حامل اموال، تنها گفته می شد: به فلان موضع برو و آنچه آورده ای تحویل بده; بدون آن که به وی رسیدی داده شود و یا بر چیزی اطلاع حاص کند» . (60)

پس از مدتی، صدور توقیعات ادامه یافت و در عصر سفیر سوم نیز توقیعات متعددی از جانب «ناحیه مقدسه » برای شیعیان خارج شد . در عصر سفیر چهارم - با توجه به کوتاهی دوران سفارتش - توقیعات زیادی گزارش نشده است; ولی معروف ترین توقیع ها در این عصر، آخرین آنها است که اعلام گر پایان عصر «غیبت صغری » بود . (61)

شایان ذکر است که در عصر «غیبت کبری » نیز توقیعاتی از سوی «ناحیه مقدسه » ، خطاب به برخی از بزرگان شیعه، صادر شده که به عنوان نمونه، می توان به توقیعات صادر شده برای شیخ مفید اشاره کرد . (62) البته برخی از محققان، پیام صادر شده از سوی حضرت حجت علیه السلام برای آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی را نیز از مقوله «توقیعات ناحیه » مقدسه قلمداد کرده اند . (63)
مضامین نامه ها و توقیعات امامان شیعه علیهم السلام

چنان که در مباحث پیشین یادآور شدیم، نامه ها و توقیعات ائمه علیهم السلام در زمینه های مختلف، به طور مستمر به وسیله دستیاران و وکیلان آنان، به ست شیعیان می رسید . این نوشته ها، یا پاسخ به سؤال و درخواستی بود، و یا ابتدائا برای بیان مطلب و راهنمایی و دستور عمل، برای شیعیان صادر می شد، و یا پاسخ به نامه برخی از خلفا و صاحب منصبان عباسی بود .

بررسی مضامین تعداد بسیاری از این مکتوبات، این معنا را ثابت می کند که امامان شیعه علیهم السلام در هر زمینه ممکنی، مورد مراجعه، مشورت و یاری طلبی از سوی شیعیان بودند; و این، حتی شامل امور بسیار جزئی و شخصی زندگی; همچون خرید و فروش کنیز یا غلام یا دکان و اقدام برای فرزند دار شدن و امثال آن می شد . با بررسی محتوا و مضامین این مکتوبات، می توان آنها را تحت بیست عنوان نسبتا کلی گنجاند، که ذیلا بدان می پردازیم و فهرستی از نمونه های متعدد مربوط به هر عنوان را در پی نوشت ارائه خواهیم نمود . عناوین یاد شده عبارت است از:

اعلام تعیین و نصب وکیلان و توثیق و مدح برخی از آنان، و بیان شخصیت ایشان به شیعیان; (64)

انجام دادن راهنمایی های لازم نسبت به وکیلان و کارگزاران ائمه علیهم السلام; (65)

پاسخ به سؤالات مختلف دینی، در زمینه های فقهی، کلامی، تفسیری، حدیثی، تاریخی و ارائه مواعظ اخلاقی; (66)

اعلام رسید وجوه شرعی و اموال تحویل شده به وکیلان ائمه علیهم السلام، و یا طلب وجوه شرعی; (67)

معرفی امام معصوم علیه السلام به شیعیان; (68)

دفاع از مظلوم، و بشارت رفع ظلم به شیعیان; (69)

اعلام خیانت خائنان، غلو غالیان، انحراف منحرفان و رد بر آنان; (70)

نامه یک امام به امام بعدی یا به برخی از خلفای عباسی; (71)

نهی از امور غیر امنیتی و غیر شرعی; (72)

اعلام نفرین امام علیه السلام بر ضد مخالفان و افراد منحرف و فاسد; (73)

حسابرسی و انتقاد از عملکرد برخی افراد; (74)

پاسخ به درخواست های مختلف جزئی، همچون درخواست وجه یا کفن یا دست خط یا تقسیط وجوه شرعی; (75)

پاسخ به استیذان شیعیان برای امور مختلف شخصی; همچون انجام حج، سفر، فرزند دار شدن، خرید و فروش و . . . ; (76)

پاسخ به طلب دعا از سوی شیعیان در زمینه های مختلف; (77)

اخبار و پیش گویی از امور مخفی و مافی الضمیر افراد، و حوادث جزئی یا کلی آینده; (78)

اعلام وفات یا تاریخ وفات افراد; (79)

اعلام نیازهای شخصی و روزمره امامان علیهم السلام به خادمان; (80)

پاسخ به بعضی از انتقادات بر ائمه علیهم السلام; (81)

اعلام عفو و قبول عذر برخی شیعیان; (82)

پیام تعزیت در رحلت سفیر و نماینده امام علیه السلام یا افراد دیگر . (83)

پی نوشت ها:

1. رجال کشی، تصحیح حسن مصطفوی، مشهد، 1348 ش، ص 431، ح 807 و 808 .

2. همان، ص 436، ح 821 .

3. معادن الحکمة، محمدبن محسن فیض کاشانی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ج 2، صص 145- 147، ح 135 و ص 172، ح 141 .

4. همچون نامه امام رضا علیه السلام به «محمدبن سنان » در پاسخ به نامه وی; همان، ج 2، ص 150، ح 136 از علل الشرایع، ص 279، ص طبع قم; و نامه امام جواد علیه السلام به «ابوعلی احمدبن حماد مروزی » در پاسخ به نامه مفصل وی; همان، ج 2، ص 199، ح 152 و نامه امام جواد علیه السلام به علی بن مهزیار اهوازی و مدح او; همان، ج 2، ص 200، ح 156، از کتاب الغیبة، شیخ طوسی، بیروت، دارالکتاب الاسلامی، 1412 ق، ص 211; و نامه امام هادی علیه السلام به «علی بن بلال » ; معادن الحکمة، ج 2، ص 235، ح 158 از توحید صدوق، ص 459; و نامه امام هادی علیه السلام به «علی بن عمرو قزوینی » درباره «فارس بن حاتم قزوینی » ; همان، ج 2، ص 230، ح 162; و نامه امام هادی علیه السلام به «محمدبن فرج » و هشدار به وی به جهت خطر دستگیری; همان، ج 2، ص 244، ح 168- 170 از کافی، ج 1، ص 500; و نامه امام عسکری علیه السلام به «اسحاق بن اسماعیل نیشابوری » و جمعی دیگر از وکیلان; معادن الحکمة، ج 2، ص 266، ح 191 از رجال کشی، ص 575، ح 1088; و نامه های امام عسکری علیه السلام به عثمان بن سعید عمری; مناقب آل ابی طالب، محمد بن شهر آشوب سروی مازندرانی، بیروت، دارالاضواء، 1405 ق، ج 4، صص 427 و 428 .

5. الخرائج و الجرائح، ابوالحسن سعید بن هبة الله، قطب الدین راوندی، به تحقیق مؤسسة الامام المهدی علیه السلام، قم، 1409 ق، ج 2، ص 715 .

6. معادن الحکمة، ج 2، صص 137- 140 از رجال کشی، ص 283 و روضه کافی، صص 124- 126 .

7. ر . ک . فرهنگ بزرگ جامع نوین، (ترجمه المنجد) ج 2، ص 2215 .

8. ر . ک . تاج العروس، محمد مرتضی زبیدی، بیروت، دار مکتبة الحیاة، بی تا، ج 5 ، ص 549 .

9. درباره موارد یاد شده ر . ک: لغت نامه دهخدا، واژه «توقیع » .

10. تاج العروس، ج 5، ص 549 .

11. ر . ک: معادن الحکمة فی مکاتیب الائمه علیهم السلام، ج 2، ص 266، ح 191 از رجال کشی، ص 575، ح 1088; «حکی بعض الثقات بنیشابور انه خرج لاسحاق بن اسماعیل من ابی محمد علیه السلام توقیع . . .» .

12. ر . ک . تاریخ الغیبة الصغری، محمد صدر، بیروت، دارالمعارف، 1400 ق، ص 434; و دائرة المعارف تشیع، زیر نظر حاج سید جوادی، فانی و خرمشاهی، بنیاد فرهنگی شط، تهران، 1369 ش، ج 5، ص 153- 150 .

13. رجال کشی، ص 513، ح 991 .

14. کلمة الامام المهدی علیه السلام، شهید سید حسن شیرازی، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق، ج 1، ص 399 .

15. الکافی، ابوجعفر محمدبن یعقوب کلینی، به تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، 1377 ش، ج 1، ص 513، ح 27 .

16. کمال الدین و تمام النعمة، ابوجعفر محمدبن علی بن بابویه قمی، به تصحیح علی اکبر غفاری، قم انتشارات جامعه مدرسین، 1416 ق، ص 475، ح 25 .

17. کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 216 .

18. در این باره، ر . ک: تاریخ الغیبة الصغری، صص 430- 432 .

19. ر . ک . دائرة المعارف تشیع، ج 5، صص 150- 153 .

20. رجال کشی، ص 536، ح 1020 .

21. همان، ص 525، ح 1007 .

22. کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 228 .

23. همان، ص 185 .

24. رجال کشی، ص 436، ح 821 .

25. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 291 .

26. الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 695، ح 9 .

27. کتاب الغیبة، شیخ طوسی، صص 192- 193 .

28. همان، ص 195 .

29. همان، ص 184 .

30. ر . ک . تاریخ الغیبة الصغری، صص 435- 437 .

31. کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 252 .

32. کمال الدین و تمام النعمة، ص 522، ح 51; الاحتجاج، ابومنصور طبرسی، با تصحیح و تعلیق سید محمد باقر موسوی خرسان، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ه ، ص 480 .

33. کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، قم، نشر ادب الحوزه، 1364 ش، ج 3، ص 261 .

34. کتاب الغیبة، شیخ طوسی، صص 192- 193 .

35. همان، ص 184; الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 479- 480، ح 20 .

36. کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 187 .

37. ر . ک: همان، ص 185 .

38. همان، 184 .

39. نجاشی در رجال خود، در ذیل عنوان «محمد بن عبدالله حمیری » چنین آورده: «کان ثقة وجها کاتب صاحب الامر علیه السلام و ساله مسائل فی ابواب الشریعة، قال لنا احمد بن الحسین: وقعت هذه المسائل الی فی اصلها والتوقیعات بین السطور . . .» ; ر . ک . رجال نجاشی، قم، مکتبة الداوری، بی تا، ص 251 .

40. ر . ک: تاریخ الغیبة الصغری، ص 440 .

41. کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 215 .

42. همان، ص 219 .

43. همان، ص 221 .

44. همان، ص 187 .

45. تاریخ الغیبة الصغری، ص 443 .

46. کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 199 .

47. به عنوان نمونه، در جریان شفا یافتن «سرور اهوازی » به دعای ناحیه مقدسه، آمده که پس از درخواست پدر و عموی وی از «حسین بن روح » مبنی بر طلب دعا از حضرت حجت علیه السلام برای باز شدن زبان وی، «ابن روح » بدون تامل گفت: «شما مامور شده اید که به حائر (حسینی) بروید!» ; و پس از رفتن به حائر، وی شفا می یابد; کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 188; و همچنین اعلام شفاهی نصب «حسین بن روح » به عنوان جانشین سفیر، توسط «محمد بن عثمان عمری » به گروهی از بزرگان شیعه; کمال الدین و تمام النعمة، 503، ح 33; همین طور ارسال شفاهی پیام حضرت حجت علیه السلام به شخصی به نام «عقیقی » ; همان، ص 505، ح 36 از دیگر نمونه ها هستند .

48. به عنوان نمونه، می توان به نقل صدوق از «عاصمی » درباره فردی اشاره کرد که در مورد واسطه ای که بتواند وجوه شرعی را از طریق او به حضرت حجت علیه السلام برساند در حیرت و تردید بود، که ناگاه صدای هاتفی را شنید که می گفت: «آنچه همراه داری را به حاجز تحویل ده » ; ولی در مورد فردی دیگر به نام «ابومحمد سروی » ، همین پاسخ به صورت مکتوب خارج شد: کمال الدین وتمام النعمة، ص 498، ح 23; و نمونه دیگر مربوط به «ابو رجاء مصری » است که پس از شهادت امام عسکری علیه السلام در طلب جانشین حضرت از مصر خارج شد و پس از سه سال در منطقه «صریاء» در نزدیکی مدینه، صدای هاتفی را (بدون آن که شخصی را ببیند) شنید که به وی گفت: «ای نصر بن عبد ربه! به اهل مصر بگو: آیا ایمان شما به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پس از دیدن او بود؟ !» ; کنایه از این که غیبت مهدی علیه السلام نباید مانع ایمانتان به وی باشد، چنان که بدون دیدن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به وی ایمان آورده اید! و ابو رجاء گوید: نام پدرم را تا آن لحظه نمی دانستم! چرا که پس از ولادتم، پدرم رحلت کرده و «نوفلی » مرا از محل ولادتم در مدائن (به مصر) برده بود; و پس از شنیدن این ندا، به سمت مصر حرکت کردم; همان، ص 491، ح 15 .

49. به عنوان نمونه، در یک مورد، هنگامی که «فضل همدانی » مکاتبه ای به خط یکی از فقیهان برای ناحیه مقدسه ارسال می دارد، پاسخی برای آن صادر نمی شود! و پس از مدتی، معلوم می شود که آن فرد به مذهب قرامطه گردیده است; الارشاد، شیخ مفید، بیروت، اعلمی، 1399 ه، ص 353; و در موردی دیگر، هنگامی که «ابوجعفر محمد بن علی اسود» به توصیه «علی بن بابویه » از «حسین بن روح » می خواهد که برای فرزند دار شدن ابن بابویه از ناحیه مقدسه طلب دعا کند، پس از سه روز، بشارت اولادی برای «ابن بابویه » ابلاغ می شود! ولی در قبال شبیه همین درخواست از سوی «محمد بن علی اسود» برای خودش، پاسخی نمی آید! و «حسین بن روح » به وی می گوید: «راهی برای اجابت درخواست تو وجود ندارد» ; کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 195 .

50. ر . ک: کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 257; تعبیر شیخ طوسی درباره «ابوالحسین اسدی » و برخی دیگر، همچون «احمد بن اسحاق » و «ابراهیم بن محمد همدانی » و «احمد بن حمزة بن یسع » چنین است: «و قد کان فی زمان السفراء المحمودین اقوام ثقات ترد علیهم التوقیعات من قبل المنصوبین للسفارة من الاصل . . .» .

51. همان، ص 189; در نقل شیخ طوسی درباره «قاسم بن علاء» آمده که: توقیعات ناحیه مقدسه به طور مستمر در عصر سفیر دوم و سوم برای وی ارسال می شد; ولی هنگامی که به مدت دو ماه ارسال توقیعات قطع شد، این امر موجب بروز نگرانی در «قاسم بن علاء» گشت که ناگاه خبر آوردند «فیج العراق » رسید! و این واژه، اصطلاحی بود که بر پیک اعزامی از سوی ناحیه مقدسه اطلاق می شد; و به گفته علامه مجلسی، «فیج » معرب «پیک » است و به معنی قاصد و برید; بحارالانوار، ج 51، ص 303 .

52. کمال الدین و تمام النعمة: ص 475، ح 25 .

53. نمونه های متعددی از این نوع توقیعات در دست است که در ضمن بحث از مضامین توقیعات، به برخی از آنها اشاره خواهد شد .

54. به عنوان نمونه، ر . ک: کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 187; اصرار ناحیه مقدسه بر اظهار توقیع مشتمل بر لعن «شلمغانی » ، به حدی بود که علی رغم درخواست «ابن روح » مبنی بر تاخیر در اظهار آن به خاطر محبوس بودن ابن روح، ناحیه مقدسه همچنان به اظهار آن تاکید ورزیده، و از جهت خطرات احتمالی نیز به ابن روح اطمینان خاطر داده بود! و همین طور می توان به توقیع عمومی صادر شده از ناحیه امام هادی علیه السلام در لعن و طرد «فارس بن حاتم قزوینی » اشاره نمود; رجال کشی، ص 526، ح 1007 و 1008 .

55. کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 216 .

56 . همان، ص 223 .

57. همان، ص 189 .

58. کمال الدین و تمام النعمة، ص 93; فقرات انتهایی کتاب «التنبیه فی الامامة » از «ابوسهل نوبختی » توسط شیخ صدوق در کمال الدین و تمام النعمة، صص 88- 94 آمده است .

59. ر . ک: مکتب در فرایند تکامل، دکتر سید حسین مدرسی طباطبائی، ترجمه هاشم ایزدپناه، ایالات متحده، نیوجرسی، نشر داروین، 1374 ش، ص 131 .

60. کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 179 .

61. همان، ص 242- 243 .

62. الاحتجاج، ص 497- 498 .

63. ر . ک: دائرة المعارف تشیع، ج 5، صص 150- 153 .

64. به عنوان نمونه، نامه امام هادی علیه السلام به شیعیان بغداد و مدائن و قرای سواد در معرفی «ابوعلی بن راشد» به عنوان وکیل امام علیه السلام در این نواحی به جای «علی بن حسین بن عبد ربه » ; کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 212; رجال کشی، ص 513، ح 992; و نامه امام عسکری علیه السلام به سران شیعه در نیشابور در معرفی «ابراهیم بن عبده » به عنوان وکیل امام علیه السلام در این منطقه; رجال کشی، ص 509، ح 983 و صص 575- 580، ح 1088; و نامه امام جواد علیه السلام به «ابراهیم بن محمد همدانی » مبنی بر جانشینی پس از وفات «یحیی بن ابی عمران » به وکالت قم; مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 397; و نامه امام جواد علیه السلام در مدح و تمجید از «زکریابن آدم » پس از وفات وی; کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 211; و همین طور، نامه آن حضرت در تمجید از «عبدالعزیز بن مهتدی; همان; و مدح و توثیق «ابوجعفر عمری » و پدرش و «شاذان بن نعیم » در توقیع ناحیه مقدسه به «اسحاق بن یعقوب » و «محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی » ; کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 220; کمال الدین و تمام النعمة، ص 485، ح 4; و توقیع امام عسکری علیه السلام به «ابوطاهر بن بلال » در دفاع از شخصیت و عملکرد وکیل مبرزش، «علی بن جعفر» و رد انتقاد بلالی از عملکرد وی در سفر حج; کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 212; و توقیع مربوط به نصب «محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی » به جای پدرش توسط ناحیه مقدسه; کمال الدین و تمام النعمة، ص 486، ح 8; و توثیق و معرفی «حاجز بن یزید وشاء» و «اسدی » ، به عنوان وکلای مورد اعتماد، به برخی از شیعیان; الخرائج والجرائح، ج 2، ص 695، ح 10; الکافی، ج 1، ص 521، ح 4; کمال الدین و تمام النعمة، ص 498، ح 23 .

65. به عنوان نمونه، توقیع صادر شده از سوی ناحیه مقدسه در نهی وکیلان از اخذ هرگونه وجهی تا اطلاع ثانوی به خاطر اعزام جاسوسان از سوی وزیر عباسی; الکافی، ج 1، ص 525، ح 30; بحارالانوار، ج 51، ص 310، ح 30; اعلام الوری، ج 2، ص 266; و توقیع ناحیه مقدسه در نهی از ذکر نام حضرت; کمال الدین و تمام النعمة، ص 482، ح 1 و 3; و توقیع امام هادی علیه السلام به وکیل مبرزش، «محمد بن فرج » ، مبنی بر وجود خطر دستگیری برای وی; مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 14; و توقیع ناحیه مقدسه به «حاجز بن یزید» و دستور ارسال ده دیناری که حاجز فراموش کرده بود; کمال الدین و تمام النعمة، ص 493، ح 18; و توقیع ناحیه به «حسن بن نضر» و راهنمایی وی برای تحویل وجوه شرعی به امام علیه السلام; الکافی، ج 1، ص 517، ح 4; و توقیع ناحیه به «محمد بن صالح » و دستور اخذ اموال متعلق به ناحیه از بدهکاران; همان 1، ص 521، ح 15 .

66. در زمینه مسائل فقهی، به عنوان نمونه بنگرید به: توقیع صادر شده از سوی ناحیه مقدسه در پاسخ به سؤالات فقهی ابوالحسین اسدی; کمال الدین و تمام النعمة، ص 520، ح 49; و توقیع دیگر مبنی بر نهی از اکل اموال امامت; همان، ص 522، ح 51 و احتجاج، ص 480; و توقیع صادر شده در پاسخ سؤالات فقهی عبدالله بن جعفر حمیری; کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 229 و رجال نجاشی، ص 251 و احتجاج، ص 481; و توقیع صادر شده برای جعفر بن حمدان; کمال الدین و تمام النعمة، ص 500، ح 25; و توقیع امام عسکری علیه السلام به محمد بن صالح خثعمی و پاسخ از سؤال ذهنی وی درباره اکل بطیخ، بدون آنکه وی سؤال کرده باشد; مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 428; و پاسخ های امام رضا علیه السلام به سؤالات فقهی; همان، ج 4، ص 355 و 357; و پاسخ امام کاظم علیه السلام و امام هادی علیه السلام از سؤال از جواز سجده بر شیشه; همان، ج 4، ص 304 و کشف الغمة، ج 3، ص 245 و پاسخ سؤالات احمد بن ابی روح درباره لباس نماز گزار در توقیع ناحیه مقدسه; الخرائج والجرائح، ج 2، صص 702- 703، ح 18; بحارالانوار، ج 53، ص 197، ح 23 و ج 66، ص 26 و ج 83، ص 227، ح 16; و توقیع صادر شده برای اسحاق بن یعقوب از سوی ناحیه مقدسه; کمال الدین و تمام النعمة، ص 483، ح 4; و پاسخ امام عسکری علیه السلام به محمد بن ریان بن صلت درباره خمس; الکافی، ج 1، ص 409، ح 6; و سؤال از امام کاظم علیه السلام و امام جواد علیه السلام در این باره; همان، ج 1، ص 545، ح 12 و 13; و سؤال علی بن مهزیار از امام رضا علیه السلام در این باره; همان، ج 1، ص 547، ح 22; و توقیع امام جواد علیه السلام به علی بن مهزیار درباره خمس و برخی مسائل مربوط به آن; همان، ج 1، ص 547، ح 24 ; وسائل الشیعه، ج 4، ص 349، ح 5; و نامه امام رضا علیه السلام به یکی از تجار فارس و نفی تحلیل خمس; همان، ج 1، ص 547، ح 25;

و در زمینه مسایل کلامی، به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع صادر شده برای اسحاق بن یعقوب; کمال الدین و تمام النعمة، ص 483، ح 4 و الخرائج والجرائح، ج 3، ص 1113; و توقیع ناحیه مقدسه در پاسخ به سؤال قمیین از عقیده به تفویض خلق و رزق درباره ائمه علیهم السلام که توسط «علی بن احمد دلال قمی » نقل شده; الاحتجاج، ص 471; و جریان نامه جعفر کذاب به برخی از قمیین و دعوت به سوی خود، و اعلام این مساله توسط احمد بن اسحاق به ناحیه مقدسه، و توقیع ناحیه برای احمد بن اسحاق در این باره; الاحتجاج، ص 468; و سؤال شخصی از ابن روح درباره امام حسین علیه السلام و علت شهادتش، و پاسخ شفاهی وی که به تصریح خودش از اصل (حضرت حجت علیه السلام) شنیده شده بود; کتاب الغیبة، شیخ طوسی، صص 196 و 189; الاحتجاج، ص 472; و سؤال محمد بن اقرع از امام عسکری علیه السلام درباره احتلام ائمه علیهم السلام و پاسخ آن; کشف الغمه، ج 3، ص 302، الخرائج والجرائح، ج 1، ص 446; اثبات الوصیة، علی بن حسین مسعودی، نجف 1955 م، ص 244; الکافی، ج 1، ص 509، ح 12 .

و سؤال از امام عسکری علیه السلام درباره ولایت یا تبری از واقفه و پاسخ حضرت; کشف الغمة، ج 3، ص 312; و سؤال از کیفیت قضاوت حضرت مهدی علیه السلام پس از ظهور و پاسخ امام عسکری علیه السلام به آن; الکافی، ج 1، ص 509، ح 13; و سؤال علی بن مهزیار درباره فرج و پاسخ امام هادی علیه السلام; اثبات الوصیه، ص 259 .

و در زمینه مسائل تفسیری و حدیثی و سایر زمینه های دینی، به عنوان نمونه بنگرید به: پاسخ امام عسکری علیه السلام به سؤال «محمد بن دریاب رقاسی » از معنای مشکوة; کشف الغمة، ج 3، ص 301; اثبات الوصیة، ص 243; و سؤال از تفسیر ولیجة، و سؤال ذهنی درباره مراد از مؤمنین در آیه «ولم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لاالمؤمنین ولیجة » (توبه: 15) و پاسخ هر دو سؤال توسط امام عسکری علیه السلام; الکافی، ج 1، ص 508، ح 9; و توضیح معنای حدیث «حدیثنا لا یحتمله الا ملک مقرب » در توقیع امام هادی علیه السلام; الکافی، ج 1، ص 401، ح 4; و توضیح حدیث «خدامنا و قوامنا شرار خلق الله » در توقیع ناحیه مقدسه به محمد بن صالح همدانی; کمال الدین و تمام النعمة، ص 483، ح 2; بحارالانوار، ج 51، ص 343; و تعلیم دعای مناسب برای غیبت حضرت مهدی علیه السلام توسط ابوجعفر عمری به ابوعلی بن همام که به تصریح خود سفراء آنچه می گفتند مسموع از حضرت بود; کمال الدین و تمام النعمة، ص 512، ح 43; و مواعظ اخلاقی و کلمات انتقادی امام عسکری علیه السلام در توقیع به اهالی نیشابور; رجال کشی، ص 575، ح 1088; و نامه آن جناب به اهالی قم و آبه در فضل ولایت اهل بیت علیهم السلام; مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 425; و توقیع امام عسکری علیه السلام به ابوالقاسم هروی; الخرائج والجرائح، ج 1، ص 449، ح 35; اثبات الوصیة، ج 239 .

67. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع حضرت حجت علیه السلام به محمد بن شاذان نیشابوری و اعلام رسیدن پانصد درهمی که وی فرستاده بود; و اخبار از این که بیست درهم آن از مال خودش بوده; کمال الدین و تمام النعمة، ص 486، ح 5; الکافی، ج 1، ص 523، ح 23 ; الخرائج والجرائح، ج 2، ص 697، ح 14; و توقیع ناحیه مقدسه درباره خصوصیات مالی که یکی از شیعیان بلخ ارسال کرده بود; و پاسخ حضرت از نامه بی مداد; کمال الدین، ص 488، ح 11; و توقیع ناحیه به «حاجز» و امر به ارسال دینارهای «ابورمیس » که «حاجز» فراموش کرده بود; همان، ص 493، ح 18; و توقیع مربوط به ابوالقاسم بن حلیس مبنی بر رسید وجوه شرعی; همان، ص 494، ح 18; و توقیع امام جواد علیه السلام به ابن اورمه مبنی بر رسید اموال ارسال و خصوصیات آن; الخرائج والجرائح، ج 1، ص 386، ح 15; بحارالانوار، ج 50، ص 52، ح 26; اثبات الهداة، ج 6، ص 185، ح 28; و توقیع ناحیه مقدسه به «محمد بن حصین کاتب » و اعلام رسید دویست دینار از هزار دینار بدهی وی به ناحیه; الخرائج والجرائح، ج 2، ص 696، ح 10; بحارالانوار، ج 51، ص 294، ح 5 ; اثبات الهداة، ج 7، ص 344; و توقیع امام عسکری علیه السلام به «علی بن محمد بن زیاد صمیری » مبنی بر رسید اموال ارسالی توسط وی و پسر عمش بدون آنکه در نامه اش به حضرت اشاره به اموال او کرده باشد; اثبات الوصیه، ص 247; و توقیعات امام عسکری علیه السلام به حسین بن مختار از حبس، مبنی بر معرفی جانشین و دستورات مالی; الکافی، ج 1، ص 312، ح 8 و 9; و توقیع ناحیه به «ابن عجمی » درباره مالی که برای فرزندش کنار نهاده و فراموش کرده بود و ثلث کل اموال را برای ناحیه قرار داده بود; الکافی، ج 1، ص 524، ح 26; و توقیع ناحیه درباره دستور پرداخت مستمری به دو تن از شیعیان که احتمالا از وکلای ناحیه بودند; همان، ج 1، ص 524، ح 24; و دستور اخذ اموال متعلق به ناحیه مقدسه در توقیع به محمد بن صالح; همان، ج 1، ص 521، ح 15; و توقیع ناحیه مقدسه به بدر، غلام احمد بن حسن، و دستور ارسال هفتصد دیناری که یزید بن عبدالله برای ناحیه وصیت کرده بود; همان، ج 1، ص 522، ح 16; و توقیع ناحیه به «محمد بن جعفر اسدی » و امر به قبض دکان های متعلق به ناحیه مقدسه از «محمد بن هارون همدانی » ; کشف الغمة، ج 3، ص 348; و توقیع ناحیه مقدسه به یکی از شیعیان اهل قرای سواد و رد وجوه شرعی ارسالی به خاطر آمیختگی آن با اموال پسر عمویش; کمال الدین و تمام النعمة، ص 486، ح 6 .

68. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام عسکری علیه السلام به ابوطاهر بلالی در معرفی جانشین خود; کمال الدین و تمام النعمة، ص 499، ح 24; الکافی، ج 1، ص 328، ح 1; و توقیع ناحیه مقدسه به «احمد بن خضر» که در طلب حجت زمانش بود; در این توقیع آمده است: «من بحث فقد طلب و من طلب فقد دل، و من دل فقط اشاط، و من اشاط فقد اشرک » ; لذا وی منصرف از طلب شد و بازگشت; چرا که عصر، عصر غیبت بود و بروز حضرت برای شیعیان، خطر آفرین; همان، ص 509، ح 39; و توقیع امام هادی علیه السلام به «علی بن عمرو» و «ابوبکر فهفکی » و «شاهویه بن عبدالله جلاب » در معرفی فرزند بزرگترش به عنوان جانشین; الارشاد، ص 336; اثبات الوصیة، ص 237; الکافی، ج 1، ص 326; ج 5 و 1، ص 328; و توقیع امام هادی علیه السلام که حاوی وصیت آن جناب درباره جانشینی امام عسکری علیه السلام بود و آنرا هنگام رحلت به خادمش سپرد; و او نیز ده نسخه استنساخ نمود و به سران شیعه داد; کشف الغمة، ج 3، ص 234; الکافی، ج 1، ص 324، ح 2; و پاسخ مکتوب امام رضا علیه السلام به «ابن قیاما واسطی » و اخبار از تولد امام جواد علیه السلام در آینده به عنوان جانشین آن جناب; کشف الغمة، ج 3، ص 199; و توقیعات امام کاظم علیه السلام از حبس به «حسین بن مختار» و «علی بن یقطین » در معرفی امام رضا علیه السلام به عنوان جانشین; الکافی، ج 1، ص 312، ح 8 و 9 و 10 .

69. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام عسکری علیه السلام به «شفیع خادم » ، وکیل حضرت در مصر، و امر به استرداد زمین غصب شده متعلق به «سیف بن لیث » ; مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 433; الکافی، ج 1، ص 511، ح 18; و نامه شکایت آمیز «محمد بن حجر» به امام عسکری علیه السلام درباره دو نفر که وی را مورد اذیت قرار می دادند; و پاسخ آن جناب و بشارت به مرگ آن دو; مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 433; الکافی، ج 1، ص 513، ح 25; و نامه ایوب بن نوح به امام هادی علیه السلام در مورد اذیت «جعفر بن عبدالواحد قاضی » و پاسخ حضرت مبنی بر رفع اذیت وی ظرف دو ماه; که نهایتا با عزل وی از کوفه، وعده حضرت محقق شد; کشف الغمة، ج 3، ص 247; و نامه «محمد بن ریان » به آن حضرت و شکوه از اذیت یک دشمن و پاسخ حضرت که مشتمل بر بشارت به رفع ظلم از وی بود! و سرانجام شخص مزبور به بدترین وضع و با ذلت و فقر از دنیا رفت; همان، ج 3، ص 251; و بشارت امام عسکری علیه السلام به «سمیع مسمعی » درباره نزدیکی خلاصی از اذیت همسایه اش; الخرائج والجرائح، ج 1، ص 447، ح 33; و توقیع امام هادی علیه السلام در تبرئه «محمد بن اورمه قمی » از اتهام غلو; رجال علامه حلی، نجف، مطبعة الحیدریة، 1381 ق، ص 253 .

70. به عنوان نمونه، توقیعات امام هادی علیه السلام درباره غلاتی همچون نمیری و ابن حسکة و ابن بابا و یقطینی و فارس بن حاتم در رجال کشی، صص 516- 519، ح 994- 997، و ص 520، ح 999 و 1000; و توقیع امام جواد علیه السلام درباره احمد بن محمد سیاری; رجال کشی، ص 606، ح 1128; و توقیع ناحیه مقدسه در اعلام لعن و انحراف هلالی و شریعی و نمیری و بلالی و شلمغانی; کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 214; بحارالانوار، ج 50، ص 307; کمال الدین و تمام النعمة، ص 489، ح 12; الاحتجاج، ص 474; و توقیع ناحیه مقدسه به سفیر اول و دوم در رد دعاوی عمویش، جعفر کذاب; کمال الدین و تمام النعمة، ص 510، ح 42; و همین طور، توقیع دیگری از ناحیه مقدسه به «احمد بن اسحاق قمی » در رد دعاوی جعفر; کتاب الغیبة، شیخ طوسی، صص 174 و 218; و رد صاحب زنج در توقیع امام عسکری علیه السلام به «محمد بن صالح خثعمی » ; مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 428 .

71. به عنوان نمونه، بنگرید به: نامه امام رضا علیه السلام به امام جواد علیه السلام که از مکه توسط «محمد بن میمون » به مدینه فرستاده شد، و این در دوران صباوت و کودکی امام جواد علیه السلام بود; به نحوی که «موفق » خادم، حضرت را در گهواره حمل می نمود! الخرائج والجرائح، ج 1، ص 372، ح 1; و نامه ای دیگر در عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 83 و تفسیر عیاشی، ج 1، ص 131; و سؤال کتبی مامون از امام رضا علیه السلام درباره حقیقت اسلام و پاسخ مفصل حضرت; معادن الحکمة، ج 2، ص 152، ح 137 .

72. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام عسکری علیه السلام به «محمد بن علی سمری » و هشدار نسبت به خطر قریب الوقوع; کشف الغمة، ج 3، ص 295 و تصمیم «احمد بن عمر حلال » بر قتل «اخرس » به خاطر بدگویی وی نسبت به امام کاظم علیه السلام و توقیع امام کاظم علیه السلام مبنی بر نهی وی از انجام تصمیم مذکور; و سرانجام پس از مدت کوتاهی، اخرس، خود به هلاکت رسید; الخرائج والجرائح، ج 2، ص 651، ح 3; بحارالانوار، ج 48، ص 59، ح 69; و توقیع ناحیه مقدسه در منع وکیلان از اخذ وجوه شرعی تا اطلاع ثانوی به خاطر توطئه وزیر عباسی بر ضد آنان با ارسال تعدادی جاسوس نزد وکیلان; بحارالانوار، ج 51، ص 310، ح 30; الکافی، ج 1، ص 525، ح 30 .

73. به عنوان نمونه، بنگرید به: نفرین امام عسکری علیه السلام بر ضد مستعین و اعلام آن به «ابی عبدالله بن طاهر» ; الخرائج و الجرائح، ج 1، صص 429- 430، ح 8 ; کشف الغمة، ج 2، ص 428; اثبات الهداة، ج 6، ص 318، ح 66; بحارالانوار، ج 50، ص 248، ح 2 .

74. ر . ک: به کمال الدین و تمام النعمة، ص 486، ح 6 و ص 490، ح 13 .

75. به عنوان نمونه، بنگرید به: سؤال «علی بن محمد بن اسحاق اشعری » از ناحیه درباره حملی که همسرش مدعی بود از او نیست . و همینطور درخواست تقسیط پرداخت قیمت خانه ای که وی برای ناحیه مقدسه فروخته بود; و پاسخ مثبت ناحیه درباره درخواست تقسیط و سکوت درباره سؤال از حمل، چرا که اصلا حملی در میان نبود; کمال الدین و تمام النعمة، ص 497، ح 19; و درخواست «ابراهیم بن فرج » از ناحیه درباره نام فرزندش; همان، ص 498، ح 22 و درخواست مشابه از امام عسکری علیه السلام و پاسخ حضرت که: «سمه جعفرا و کنه بابی عبدالله » ; کشف الغمة، ج 3، ص 293; و توقیع امام هادی علیه السلام به ایوب بن نوح: «اذا ولد لک فسمه محمدا» ; همان، ج 3، ص 246; و درخواست «احمد بن اسحاق قمی » از امام عسکری علیه السلام نمونه ای از دست خط شریف حضرت را، و پاسخ مثبت آن جناب; الکافی، ج 1، ص 513، ح 27; و توقیع ناحیه در پاسخ به درخواست کفن توسط «علی بن محمد صیمری » بدین مضمون که: «انه یحتاج الیه سنة ثمانین » او «احدی و ثمانین » (تردید از راوی است) ; و در همان سال، یک ماه قبل از مرگش، ناحیه مقدس کفنش را ارسال نمود; کمال الدین و تمام النعمة، ص 501، ح 26; الارشاد، ص 356 .

76. به عنوان نمونه، بنگرید به: استیذان یکی از شیعیان با کنیه ابوجعفر، از ناحیه مقدسه درباره تطهیر فرزند تازه متولد شده اش در روز هفتم ولادت، و پاسخ منفی ناحیه، و مردن طفل در روز هفتم یا هشتم، و توقیع مجدد ناحیه و بشارت به دو فرزند دیگر، و امر به نام نهادن یکی به احمد و دیگری به جعفر; الخرائج والجرائح، ج 2، ص 704، ح 21; الکافی، ج 1، ص 522، ح 17; الارشاد، ص 355; و استیذان وی خروج برای حج را، و پاسخ منفی ناحیه و توقیع دیگر و بشارت به انجام حج در سال بعد; کشف الغمة، ج 3، ص 348; و استیذان محمد بن صالح از ناحیه مقدسه در مورد استیلاد یکی از کنیزانش، و پاسخ مثبت ناحیه به ضمیمه این جمله: «ویفعل الله ما یشاء» ! پس از حامل شدن، کنیز مزبور سقط کرده و خود نیز می میرد; الکافی، ج 1، ص 524، ح 25; کمال الدین و تمام النعمة، ص 489، ح 12; واستیذان «علی بن محمد شمشاطی » از ناحیه مقدسه برای سفر با قافله یمینی ها و نهی ناحیه از آن، و حمله راه زنان به آن قافله; کمال الدین و تمام النعمة، ص 491، ح 14; و شبیه آن در مورد «علی بن حسین یمانی » ; الارشاد، ص 352; کشف الغمة، ج 3، ص 344 . نهی امام عسکری علیه السلام از خرید کنیزی به خاطر جنون او و کوتاهی عمرش; اثبات الوصیة، ص 242 .

77. به عنوان نمونه، بنگرید به: درخواست «قاسم بن علاء» از ناحیه مقدسه، دعا برای فرزندانش را، و عدم پاسخ، و مردن همه آنها، و درخواست مجدد برای فرزندش، حسین، و پاسخ مثبت ناحیه; الارشاد، ص 352; و دعای ناحیه برای شفای زخم ناسور «محمد بن یوسف شاشی » ; الکافی، ج 1، ص 519، ح 11; کشف الغمة ج 3، ص 344 ; الخرائج والجرائح، ج 2، ص 695; و توقیع امام عسکری علیه السلام به محمد بن حسن، و دعا برای شفای چشم وی; مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 435; الکافی، ج 1، ص 510، ح 17; و آموختن طریق مداوای «حکم بن یسار مروزی » که بصورت مذبوح رها شده بود، توسط امام جواد علیه السلام; همان، ج 4، ص 397; و توقیع امام عسکری علیه السلام درباره مداوای تب با آویختن آیه «یا نارکونی بردا و سلاما علی ابراهیم » ; کشف الغمة، ج 3، ص 288 .

78. به عنوان نمونه، بنگرید به: اخبار امام عصر علیه السلام به «محمد بن ابراهیم بن مهزیار» درباره ماوقع آنچه وی و پدرش درباره اموال ناحیه گفته و کرده بودند; کمال الدین و تمام النعمة، ص 487، ح 8; و توقیع ناحیه مقدسه و اخبار از بقاء یا موت حمل در موارد متعدد; همان، ص 489، ح 12 و ص 492، ح 15; و شرح آنچه در یکی از مجالس شیعیان گذشته بود در توقیعی از ناحیه مقدسه; همان، ص 498، ح 22; و اخبار ناحیه مقدسه از میزان دقیق وجوه شرعی به «محمد بن شاذان بن نعیم » ; همان، ص 509، ح 38; طلب کردن ناحیه مقدسه 700 دینار متعلق به ناحیه را، از بدر، غلام احمد بن حسن; الارشاد، ص 354; و اخبار امام عسکری علیه السلام از عدم بروز کم آبی و عطش در سفر حج، در توقیع به «ابوعلی طهری » ; همان، ص 342; کشف الغمة، ج 3، ص 286; و اخبار ناحیه مقدسه از فراموشی تحویل شمشیر متعلق به ناحیه توسط مرد آوجی; الارشاد، ص 355; کشف الغمة، ج 3، ص 350; الکافی، ج 1، ص 523، ح 20; و اخبار امام عسکری علیه السلام از مساله فراموش شده توسط سائل; الخرائج والجرائح، ج 1، ص 431، ح 10; و اعلام انتهای عصر غیبت صغری در توقیع به سفیر چهارم; اعلام الوری، ج 2، ص 260 .

79. به عنوان نمونه، بنگرید به: اخبار امام هادی علیه السلام از شهادت ابو علی بن راشد وابن بندو عاصمی در توقیع به «محمد بن فرج » ; کتاب الغیبة، شیخ طوسی، صص 212- 213; و اخبار ناحیه مقدسه از موت حاجز; الخرائج والجرائح، ج 2، ص 696; کمال الدین و تمام النعمة، ص 488، ح 9; و توقیع ناحیه مقدسه به سفیر چهارم و اعلام تاریخ وفات او; کمال الدین و تمام النعمة، ص 516، ح 44; کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 242; اعلام الوری، ج 2، ص 260; و توقیع مشابه ناحیه به «قاسم بن علاء» ، وکیل آذربایجان; کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 189; و اخبار امام عسکری علیه السلام از قتل معتز و مهتدی و مستعین; الارشاد، صص 340 و 344; مناقب آل ابی طالب، صص 432 و 436; الخرائج والجرائح، ج 1، ص 451; اثبات الوصیة، صص 240 و 242; الکافی، ج 1، ص 506، ح 2 و 1; ص 510، ح 16 .

80. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام جواد علیه السلام به «محمد بن فضل صیرفی » و اعلام حوائج شخصی; الخرائج والجرائح، ج 1، ص 387، ح 16; و تابت حوائج شخصی برای «علی بن یقطین » توسط امام کاظم علیه السلام; رجال کشی، ص 434، ح 819; ص 269، ح 484 .

81. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام عسکری علیه السلام به نعمانی، و نکوهش از غلطگیری وی از نامه حضرت; وی مدعی شده بود که در نامه حضرت غلط نحوی وجود دارد و حضرت در پاسخ نوشت: «ما بال قوم یلحنوننا، وان الکلمة تتکلم بها ننصرف علی سبیعین وجها فیها کلها المخرج منها والحجة » ; اثبات الوصیة، ص 244 .

82. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع ناحیه مقدسه در قبول استغفار و اعتذار «حسن بن فضل همدانی » به خاطر رد هدیه حضرت; الارشاد، ص 353; الکافی، ج 1، ص 520، ح 13 .

83. به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع ناحیه مقدسه به سفیر دوم در تعزیت حلت سفیر اول; کمال الدین و تمام النعمة، ص 510، ح 41 ; کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 219; الاحتجاج، ص 481; و توقیع ناحیه مقدسه در تعزیت فوت وکیل مصر که برای فرستاده وی ارسال شد; و ضمن اخبار از وفات او، از نحوه برخورد وی با وجوه شرعی موجود در نزدش خبر داده شده بود; الکافی، ج 1، ص 523، ح 19 .


٢٣:٤٨ - پنج شنبه ٢١ فروردين ١٣٩٩    /    شماره : ١١١٢٣٣    /    تعداد نمایش : ٢٥١


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





مقالات گروه

اثبات تاریخی وجود امام زمان از راه بررسی منصب وکالت در عصر غیبت صغرا

نویسنده: حسین قاضی خانی؛ بحث در اثبات وجود امام دوازدهم شیعیان امامی، در گذر تاریخ همواره مطرح بوده است. امروزه افرادی مانند احمد الکاتب وجود وی را رد و بحث نواب اربعه را ساختگی برمی شمارند. مقاله حاضر درپی جواب گویی به این گونه بحث هاست. در نوشته پیش رو، کوشیده شده است با بررسی منصب وکالت در عصر غیبت صغرا از راه شناخت وکلا و چگونگی فعالیت های آنان به اثبات وجود امام زمان از راه تاریخی و نه از راه های کلامی و حدیثی پرداخته شود.

بازخوانی عوامل پیدایش و انحطاط انشعابات انحرافی شیعه در غیبت صغرا

نویسندگان: خدامراد سلیمیان و طیبه نقی ‌پور؛ پیشوایی معصومان:، به دو دوره تقسیم شده است: دورة حضور و دورة غیبت. هر یک از این دوره‌ها، دارای ویژگی‌هایی متمایز از دیگری است. یکی از ویژگی‌های دورة حضور، فراهم‌بودن همة زمینه‌های راهنمایی مردم به سوی حق و دوری از انحرافات و بی‌راهه‌ها بوده که در دورة پس از آن، با غیبت امام عج، زمینة پدیدآمدن و گسترش جریان‌های انحرافی توسعه یافت. البته دیری نپایید که بیش‌تر این جریان‌های باطل و مدعیان دروغین، به سبب هدایت‌های ظاهری و باطنی امام غایب، روشنگری‌های نایبان خاص و تلاش علمای زمان، چون کف روی آب، نابود شده، به تاریخ پیوستند.

دست برسر نهادن برای تعظیم امام زمان(عج) سنتی شرعی یا رسمی اجتماعی

نویسنده: حسین حسینیان مقدم؛ چکیده امروزه در بسیاری از مناطق شیعه نشین، بپاخاستن و دست بر سر نهادن در برابر شنیدن نام امام قائم(عج) در شمار آداب و رسوم عصر غیبت شمرده می شود و گاه از آن به عنوان سنتی شرعی و رایج در سیره شیعیان یاد می گردد. سیره ای که گفته می شود پیوستگی خود را تا عصر معصومان(ع) حفظ کرده است و ریشه در فرمان و سبک زندگی امامان معصوم(ع) دارد.

نقش و جایگاه توقیعات در عصر غیبت صغری

نویسنده: محمد رضا جباری؛ از مهم ترین وظایف و مسؤولیت های «نائبان چهارگانه » در عصر «غیبت صغری » ، دریافت و تحویل نامه های شیعیان، به امام عصر علیه السلام و متقابلا پاسخ آنها به شیعیان بود . البته در عصرهای پیش از «غیبت صغری » نیز یکی از مهم ترین راه ها برای ارتباط شیعیان با امامان معصوم علیهم السلام، نامه ها و مکتوبات بود .

شاخصه شناسی مواجهه ائمه علیهم السلام با مدعیان دروغین مهدویت

نویسنده: امیرمحسن عرفان ؛ این پژوهه می کوشد با هدف نهادینه سازی رویکرد کیفی بـه موضـوع مـدعیان دروغـین مهدویت ، شاخصه های مواجهه ائمه : با مدعیان دروغین مهدویت را بیان کند و این فرضیه را محک بزند که سبک مواجهه ائمه : با مدعیان دروغین دارای ویژگـی هـایی اسـت کـه می تواند به مثابة الگو در روزگار کنونی به کار تقابل با مدعیان بیاید. این مقاله بـا رویکـردی توصیفی _ تحلیلی سامان یافته ، و برحسب دستاورد یـا نتیجـه تحقیـق از نـوع توسـعه ای _ کاربردی و به لحاظ نوع دادههای مورد استفاده، یک تحقیق کیفی است .

واکاوی تاریخی مفاهیم معنا شناختی دوره غیبت صغرا

نویسنده: مجید احمدی کچایی؛ با گذشت سده‌های متمادی از جریان‌های تاریخی دوره غیبت صغرا، در برخی لغات آن دوره تحول صورت گرفته؛ به طوری که به نظر می‌رسد برخی واژگان مرتبط، معنای گذشته را از دست داده و به گونه‌ای دیگر فهمیده می‌شوند و البته بسیاری دیگر از این واژگان، با گذر ایام اصالت مفهومی‌شان را حفظ کرده‌اند.

سیر تطور کاربرد شناسه‌های حضرت مهدی(عج) در منابع حدیثی اهل سنت

نویسندگان: محمد کاظم رحمان ستایش، موسی جوانشیر؛ نام، لقب و کنیه حضرت مهدی(عج)، از «شناسه»‌های مهدوی است که از همان آغاز مورد توجه محدثان بوده است. این یادکرد، فراز و نشیب محسوسی را نشان می‌دهد. کیفیت این سیر تطور، سؤال پیش روی این تحقیق است. این مقاله که با روش توصیفی – تحلیلی سامان یافته است؛ ضمن تحلیل محتوایی این دسته از روایات در کتاب‌های حدیثی قرن سوم تا پنجم هجری؛ سیر تطور این عنوان را بیان کرده است تا به منظور فهم بهتر روایات مهدوی زمینه مناسب فراهم شود.

مهدی باوری در میان کیسانیه از آغاز تا وفات محمد بن حنفیه

نویسندگان: نعمت الله صفری فروشانی و رضا برادران؛ کیسانیان به عنوان اولین گروه شیعه که مصداقی عینی برای موعود احادیث نبوی برگزیدند؛ پیشگامان عنایت به مهدویت در میان فرقه های اسلامی هستند. لذا واکاوی باور به مهدی و مهدویت در میان آنان، با رویکرد فرایندی، در نگاهی کلان به ارتقای مباحث و مطالعات تطوری در تاریخ تشیع کمک می کند. هدفگذاری پژوهش پیش رو، ترسیم جایگـاه مهدی باوری در اندیشه کیسانیان از آغاز تا وفات محمد بن حنفیه ، با استفاده از بقایـای آثـار درونگروهی و همچنین کتابهای فرقه نگاری و تاریخی مـرتبط بـا موضـوع مـذکور اسـت .

اثبات تاريخي وجود امام زمان از راه بررسي منصب وكالت در عصر غيبت صغرا

نوشته شده توسط حسين قاضي خاني
بحث در اثبات وجود امام دوازدهم شيعيان امامي، در گذر تاريخ همواره مطرح بوده است. امروزه افرادي مانند

تاملي در روايت هاي علايم ظهور: قسمت دوم

در بخش اول اين نوشتار ضمن اشاره به ضرورت بحث و بررسي در موضوع علا‌ئم ظهور و منابع آن بيان شد