نشست علمی بررسی و نقد کتاب «ریشههای تاریخی جدایی قفقاز از ایران»، باحضور مؤلف کتاب جناب آقای دکتر حسین زرینی، سرکار خانم دکتر صفورا برومند(عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی) و جناب آقای دکتر علی کالیراد در مورخه ۲۵ اردیبهشتماه سال ۹۶، ساعت ۱۵- ۱۷ در پژوهشکده تاریخ اسلام برگزار شد.
زرینی: این دومین نشستی است که در سال جاری برای بررسی کتاب ریشههای تاریخی جدایی قفقاز از ایران برگزار میشود. جلسۀ اول حدود یکماه پیش در دانشگاه تهران تشکیل شد. گروه تاریخ دانشگاه تهران برای فوق لیسانس تاریخ، رشتهای دارد به نام مطالعات قفقاز و آسیای میانه. آنجا استادان این کتاب را بهعنوان منبع درسی معرفی کردهاند. در دانشگاه تهران تعداد زیادی از دانشجویان این کتاب را خوانده و با آمادگی کامل در جلسۀ نقد کتاب حضور پیدا کرده بودند. از این جهت بود که بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم، مخصوصاً وقتی دیدم اینقدر با دقت کتاب را خوانده بودند. البته کتاب منبع درسی بود و طبیعتاً باید با دقت خوانده میشد.
درکل، برای همۀ ما، مخصوصاً برای هرکس به ایران زمین علاقه دارد، قفقاز یک دغدغه است. مسئلۀ اصلی این است که چه شد قفقاز از ایران جدا شد؟ به منظور پاسخدادن به این دغدغه قدمهای خود را برای نگارش کتاب استوار کردم. این کتاب در اصل رسالۀ دکتری من در دانشگاه شهید بهشتی بودهاست.
باید گفت تاریخ قفقاز همان تاریخ ایران است. چه اتفاقی افتاد که قفقاز از ایران جدا شد؟ وقتی خواستم دست به نگارش بزنم با قلّت منابع مواجه شدم. الان هم به جرأت میتوانم بگویم تعداد پژوهشگران تاریخ قفقاز به اندازۀ انگشتان دست است. اروپاییها، امریکاییها، ترکهای ترکیه و روسیه و… دربارۀ قفقاز بسیار کار کردهاند. اما ما بهعنوان کسانی که ادعا داریم قفقاز قسمتی از ایران بوده هیچ کاری انجام ندادهایم. شاید این کتاب جزء اولین کارها در این زمینه در ایران است که درواقع پایاننامۀ دکتری است و با تغییراتی به کتاب تبدیل شدهاست. از یک منظر این مورد نقطۀ قوت کار است چون زیر نظر چند استاد، رساله را به پایان رساندم و با امتیاز عالی آن را دفاع کردم.
نخست توضیح مختصری دربارۀ کلیت کار بدهم. بخش اول کتاب «جغرافیای تاریخی منطقۀ قفقاز» است. کلمۀ قفقاز کلمهای است جدید. این منطقه دارای ترکیبات قومی گستردهای است. بخش دوم اشاره به مناسبات تاریخی ایران و قفقاز دارد. در فصل دوم کتاب توضیح داده شده چرا قفقاز از ایران جدا شدهاست. در این فصل به پیوستگیهای فرهنگی ایران و قفقاز توجه شدهاست. ۲۲۸ شاعر پارسیگو در قفقاز داریم.
پیوستگیهای دینی و اقتصادی نیز در این بخش بررسی شدهاست. فصل سوم و چهارم اساس کار کتاب است که این دو بخش همزمان با برآمدن حکومت صفویه تا ابتدای حکومت قاجار بررسی شدهاست. در این قسمت به نحوۀ تعامل حکومت صفویه با منطقۀ قفقاز اشاره شده که از یک منظر حضورشان در این منطقه بسیار پررنگ است و از منظر دیگر تفاوت مذهبی دیده میشود و اقداماتی برای جدایی فراهم میگردد. مداخلات داخلی در امور قفقاز از همین دوره شروع میشود و اولینبار حکومت عثمانی مدعی حکومت بر قفقاز میگردد.
دلیل آن هم این است که ایران در این دوره مذهب شیعه را رسمی کرده و گوشههایی درشمال قفقاز اهل سنّت باقی ماندهاند. اینها دولت عثمانی را دعوت میکنند. حکومت عثمانی که نمیتواند دولت صفویه را از بین ببرد شروع به گرفتن بخشهایی از قفقاز میکند. بنابراین، منطقۀ قفقاز یک منطقۀ استراتژیکی میشود و مورد توجه عثمانی قرار میگیرد. از همان دورۀ سلطان محمد خدابنده، عثمانیها شروع به تصرف قفقاز میکنند. بعدها شاهعباس آنها را بیرون میکند. بعد از سقوط صفویه دوباره عثمانیها قفقاز را میگیرند بعد نادرشاه عثمانیها را بیرون میکند و بعد از رفتن نادرشاه دوباره عثمانیها قفقاز را میگیرند. بنابراین، عثمانیها نقش بسیار مهمی در جدایی قفقاز از ایران داشتهاند.
در بخش چهارم ظهور عوامل جدایی را بررسی کردهایم. اساس کار نبودن حکومت مرکزی در ایران قلمداد شدهاست که بسترهایی را فراهم میکند که بعدها روسها به خود اجازه میدهند در امور قفقاز مداخله کنند. درواقع، ضربۀ نهایی را روسها میزنند و منطقۀ قفقاز را بهلحاظ سیاسی منفک میکنند. اما بهلحاظ فرهنگی مردم قفقاز سالیان سال هنوز دل در گرو فرهنگ ایرانی دارند و خواهان بازگشت به ایران هستند، ولی متأسفانه از دیگر رویدادها در این باره آگاهیای نداریم و دقیق نمیدانیم بر قفقاز چه گذشتهاست.
خوشحالی من بیشتر از این بابت است که این کتاب از منظر یک پژوهشگر ایرانی با منابع و متون ایرانی نوشته شدهاست.
صفورا برومند: بنده کتاب دکتر زرینی را مطالعه کردم. از نظر اطلاعات و مجموعه دادهها از جوانب مختلف مفید است و نتیجهگیری خوبی دارد. بنابراین برای سطوح مختلفی از مخاطبان سودمند است. نحوۀ نگارش کتاب به گونهای است که مخاطب خاصی را مد نظر ندارد و همین باعث میشود افرادی که به این موضوع علاقهمندند محدودیتی نداشته باشند.
چند نکته دربارۀ کتاب به نظرم رسید که اگر در چاپهای بعدی اصلاح شوند بهتر است: نخست دربارۀ شکل ظاهری کتاب باید بگویم. از نظر قطع و صفحهبندی مشکل خاصی ندارد؛ اما متن پشت جلد به علت رنگ جلد خوانا نیست. پاراگرافبندیها توازن ندارد. در موضوعبندی پاراگرافها با دقت بیشتری میتوان مطالب را تقسیمبندی کرد. منابع کتاب بسیار جامع است و از جوانب مختلف به موضوع قفقاز و ویژگیهایی که این منطقه دارد و آنچه به جدایی قفقاز انجامیده پرداخته شدهاست؛ اما فکر میکنم کتاب هنوز ساختار پایان نامهای دارد. نقش ارمنستان در این کتاب بسیار کمرنگ است. تمرکز نویسنده بیشتر روی منابع ایرانی بودهاست بنابراین بد نیست از دیگر منابع هم استفاده کنید.
زرینی: به نظر من ارمنستانِ ذکرشده در متون تاریخی را خیلی نباید در منابع ارمنستان امروزی جستجو کنیم. باید شرق ترکیه و شمال ایران را مطالعه کرد و دربارۀ آن اطلاع جمعآوری کرد. ارمنیهایی که در این دوره زندگی میکردند بیشتر در روستاها و مکانهای دور دست بودند. قلعۀ ایروان در منابع ذکر شدهاست، اما الان وجود ندارد. در قرن ۱۹ م. ایروان را کوبیدند و دوباره ساختند و شهر را صورتی رنگ کردند. درکل در آن دورۀ تاریخی، ارمنستان قدیم را نمیتوانیم ارمنستان امروزی تصور کنیم. کمرنگبودن نقش ارمنستان در کتاب، بیشتر از این عوامل نشئت میگیرد.
در هر حال، از پژوهشکدۀ تاریخ اسلام تشکر میکنم که در این وانفسا و وضعیتی که حوزۀ نشر دارد از چاپ کتاب حمایت و پشتیبانی کرد.
کالیراد: در برهۀ مهمی از تاریخ معاصر با پدیدهای روبهرو شدیم که وجوه مختلف آن حتی تا امروز حیات ما را بهعنوان یک علت در حوزههای مختلف تحت تأثیر قرار دادهاست. کتاب خیلی کتاب تمیزی است. طرح جلد کتاب خیلی مهم است چون حکم ویترین کتاب را دارد. این کتاب کاملاً ویژگیهای یک کتاب درسی را دارد. اما چقدر با رسالۀ ایشان منطبق است؟! سنگینی فضای رساله در کتاب وجود دارد. این قفقازی که دربارهاش صحبت میکنیم اسم خاص نیست و پیامدهای خود را با خود آوردهاست.
شما حدود و ثغوری برای آن تعریف کردید که در منابع و مأخذ ما چطور با آن همپوشانی دارد؟ وقتی میگوییم قفقاز یعنی داریم قفقاز را از منظر روسی نگاه میکنیم. وقتی خودمان میگوییم ماوراء قفقاز یعنی همان ترجمۀ روسی. یعنی منطقهای که تا قرن ۱۹م. در ایران بودهاست. خیلی بخواهیم بیطرف باشیم باید از قفقاز شمالی و جنوبی یاد کنیم. از یک سو، بحث ما تاریخ است و از سوی دیگر بازنمایی تاریخ؛ یعنی آمیختگی تاریخ با سیاست و ایدئولوژی و بهنوعی با چیزی که سروکار داریم. این تلقیای است که از تاریخ وجود دارد. ما اسم خود را پژوهشگر گذاشتهایم اما هنوز بلد نیستیم اسامی مربوط به قفقاز را تلفظ کنیم.
در نهایت باید بگویم، جای خالی این کتاب احساس میشد. این کتاب باید معرفی و تجدید چاپ شود و به پژوهشگران و دانشجویان معرفی گردد. ما نیاز داریم با نگاه ایرانی به این حوزهها بنگریم.