صفحه اصلی ویژه نامه



  چاپ        ارسال به دوست

مقالات ویژه روز تاریخ

زمینه های فرهنگی - اجتماعی انقلاب اسلامی

محمدرضا شاه، سیاست ها و استراتژی های فرهنگی –اجتماعی پدرش را با شدت بیشتری ادامه داد که اغلب، مغایر با اصول و اعتقادات دینی مردم بود و البته تابعی از دو متغییر باستان گرایی به تأسی از ارزش های ایران باستان و غرب زدگی به پیروی از فرهنگ غرب در عصر جدید به شمار می رفت.

 

الف-  زمینه های فرهنگی:ترویج باستان گرایی،تغییر تاریخ شمسی،برگزاری جشن های شاهنشاهی،به کارگیری عناصر غیرمسلمان،روابط شاه با اسرائیل و ...تنها بخشی از اقدامات ضدفرهنگ دینی رژیم پهلوی بود[1] که به ظهور انقلابی بزرگ انجامید که توضیح برخی از آن ها می پردازیم:

1- دین اسلام: اراده جمعى مردم ايران كه به تغيير هيئت حاكمه پهلوى و دگرگون‏سازى زندگى اجتماعى انجاميد، ريشه در اسلام داشت. اين دین، يك نيرو و توان انقلابى، براى تحرك و پويايى در تمام زندگى آنان ايجاد مى‏كرد. نقش دین در همين حد خلاصه نمى‏شد؛ بلكه نقش فعال و اساسى آن، روشن نگه داشتن شعله‏هاى قيام در همه زمان ها و همه مکان ها بود. اين ويژگى، نشان مى‏داد كه برخلاف تصور ماركس، دين، نه تنها افيون ملت نبود، بلكه وسيله‏اى براى تحرك و پويايى بود.اسلام در ايران، آيين و فرهنگى است كه توانايى ايجاد جبهه‏اى واحد عليه حكومت و دفاع از حيات و هستى خويش را دارا است.اسلام كه در طول تاريخ، به مبارزه عليه ظلم و ستم پرداخته بود، اين بار، آن چنان ملت ايران را در مقابل رژيم شاه به صحنه آورد كه مردم از همه فرق دینی، حاضر شدند حيات خود را در طبق اخلاص نهند، تا بلكه به قيمت جان خود هم كه شده، آينده كشور و ملت را تضمين كنند.[2] اسلام در ایران به ویژه در دوره معاصر،به طرق مختلف در برپایی قیام علیه بیداد مؤثر افتاد.

2-  مراسم عزادارى: گردآمدن در مراسم عزادارى سالار شهيدان، امام حسين عليه السلام، قدرتى عظيم به مردم مى‏داد وآن را به صورت يكى از صحنه‏هاى نمايش قدرت مردم ايران درمى‏آورد. امام خمينى نيز محرم و صفر را عامل و وسيله‏اى براى پيشبرد قيام عليه رژيم پهلوى مى‏دانست. حتى يكى از مشاوران هيئت حاكمه آمريكا گفته بود كه اگر در محرم و صفر 1357 مقاومت كنيم و بتوانيم شاه را در اين دو ماه بر سر قدرت نگه داريم، همه چيز را مى‏توان نجات داد.  قدرت مراسم عزادارى در جمع‏آورى و به حركت درآوردن مردم، به حدى بود كه حتى قشرهاى نه چندان مذهبى را به خيابان‏ها مى‏كشاند. عزادارى در گستره‏اى وسيع، در سراسر ايران به پا مى‏شد و اين عامل، توانست همه مردم را در سراسر كشور، به قيام عليه استبداد شاهنشاهى برانگيزد.[3]

3- فرهنگ مهدویت:اعتقاد به امام زمان عليه‏السلام، يكى از ويژگى‏هاى تشيع و عاملى مهم در براندازى شاه بود؛ زيرا بيش از 90 درصد جامعه شيعه ايرانى، منتظر بازگشت امام غايب خويشند و تحصيل وضع مطلوب را براى فراهم‏آورى زمينه ظهورش، حتمى و ضرورى مى‏دانند.اعتقاد به امام زمان عليه‏السلام،موتور متحرك هيجانات اجتماعى شيعه را همواره روشن نگاه داشته، انتظار فرج، مردم را در حالت آمادگى دائم قرار داده است. انعكاس نور بيدارگر حقيقت وجود امام زمان عليه‏السلام بر دل مردم شيفته وى، موجب شد كه آنان بكوشند تا زمينه‏هاى بازگشتش را فراهم كنند. اين، همانى است كه شيعه را در برابر قدرت مستبد، در نوعى بى‏قرارى مداوم قرار داده، شورى را مى‏آفريند كه هم سياسى و هم دينى است و حاصل آن، در هم شكستن هر قدرت و حكومتى است كه سد راهش مى‏شود يا با آن به مخالفت برمى‏خيزد.[4]

انتظار فرج، به تنهایی حرکت آفرین نیست بلکه انتظار فرج، تحت هدایت رهبری اندیشمند و انقلابی، حرکتی پرشور پدید می آورد،این موضوع، در شیعه امامیه فراهم است زیرا:با آغاز غیبت کبری، امام زمان علیه السلام، مجتهدی جامع الشرایط که مخالف هوا و حافظ دین است، زعامت مردم را با أذن امام و به عنوان نائب الامام برعهده دارد و اوست که با تعمیم اطاعت پذیری مردم از ولایت به عرصه های سیاسی،آنان را به مبارزه علیه ظلم و بیداد سوق می دهد،حادثه ای که در انقلاب اسلامی به صورت برجسته،اتفاق افتاد.

4- كهنه‏پرستى شاه:علت اصلى جريان براندازى شاه، ناتوانی مدرنيسم در توسعه بخشی به ایران بود.به واقع،این اسلام خواهی و آموزه های ضد ظلم دینی بود که رژیم مدافع مدرنیسم را از پای در آورد.پديده مدرنیسم، در ايران، امتحان خود را به خوبى پس نداد به آن دلیل که مدرنیسم واقعی نبود. از اين رو، مردم،روحانیت و گروه‏ها، در برابر فسادی را که نوسازى شاهانه دامن می زد، به مخالفت پرداختند.حقیقت آن بود: آنچه در ایران به اجرا در آمد،مدرنیسم واقعی نبود که اگر بود دستاوردهایی را به ارمغان می آورد و به گسترش فساد نمی انجامید.از این رو، مردم با گسترش فسادها به مخالفت برخاستند؛ يعنى تلاش شاه براى تحميل نوسازى غربى با زور فساد و استبداد، با واكنش مردم مواجه شد. مردم در مقابل مدرنيسمى كه صد سال قبل در غرب شكست خورده بود و در جامعه ایران، بی بندوباری های را توسعه می داد، مخالفت و مقاومت می كردند،، لذا نمى‏توان گفت كه خطاها و ناكامى‏هاى شاه، باعث شكست نوسازى و مدرنيسم در ايران شد؛ بلكه مدرنيسم، يك پديده شكست‏خورده به ویژه در کشورهای اسلامی بود؛ البته شاه، مخالفان خود را به كهنه‏پرستى متهم مى‏كرد؛ ولى كهنه‏پرست واقعى، شاه بود كه يك پديده قديمى شكست‏خورده را به كار می گرفت،[5]آن هم پدیده ای که دستاورهایش به آموزه های اسلامی مغایر بود.

5-  فساد دربار:ناگهان امتيازى به يكى از خويشاوندان شاه و يا درآمد معينى به يكى از نورچشمى‏ها واگذار مى‏شد، بازار مسكن در دست يكى از برادرهاى شاه بود؛ مواد مخدر، در دست خواهر دوقلوى شاه قرار داشت و... قدرت پهلوى، قدرتى بود كه از طريق چنگ انداختن بر روى دارايى‏هاى جامعه و مستقل از كنش و واكنش ملت، تداوم پيدا مى‏كرد.[6] فوكو مى‏گويد: محمدرضا شاه با حمايت بيگانه در کودتای 28 مرداد 1332 به قدرت رسيد و در مدتى كوتاه، با غنايم جنگى، يعنى مصادره برخى از گنجينه‏هاى فئودالى و سپس تصاحب زمين‏هاى پهناور در كنار درياى خزر، جزء اصلى اقتصاد كشور شد؛ پديده‏اى كه مردم را خوش نيامد و با آن به مبارزه برخاستند.[7]

عوامل فرهنگی تأثیر گذار در بروز انقلاب اسلامی به آنچه برشمردیم خلاصه نمی شود اما همه آن در ضدیت با اعتقادات ریشه دار اسلامی مردم خلاصه می شود.این عوامل چنان مؤثر بوده است که از یک سو، امام خمینی(ره) ظهور انقلاب اسلامی را از محرم و صفر دانست و از سوی دیگر،به نارضایتی های اجتماعی در  وقوع انقلاب اسلامی کمک کرد.

ب- بسترهای اجتماعی:جمیز موریه توصیه می کرد به ایرانیان دل مبندید[8] و گراهام فولر، دنیای ایرانی را مملو از دغل بازی های زیرکانه می دانست[9] علی رضاقلی ایرانی را واجد همه معایب برشمرده است.اگر بخشی از این صفات را درست بدانیم باید ریشه های اغلب آن را در حکومت ها بیابیم.بنابراین،می توانیم نتیجه بگیریم که معایب اجتماعی به حکومت سیاسی پیوند می خورد اما به دلیل این که ذات و سرشت مردم پاک تر از حاکمان است،سرانجام مردم موفق می شوند با کنار زدن معایب اجتماعی و روی آوری به محاسن اجتماعی،حکومت های فاسد را براندازند.

1- بیداد اجتماعی: عدل یکی از ارکان اعتقادی اسلامی است.بر پایه "ان الله یأمر بالعدل"[10]:خدواند به عدالت پیشگی فرمان می دهد.خداوند عادل است و تنها حاکمیت انسان عادل را می پذیرد.مسلمانان با تکیه بر"ولن یجعل الله لکافرین علی المومنین سبیلا"[11]:هرگز خدواند راهی بر سلطه کافران بر مؤمنان قرار نداده است، همواره در پی حکومت هایی بوده اند که ستم روا ندارند و به ظلم نپردازند و اگر در مقاطعی از تاریخ با ظلم کنار آمده اند بر اساس قاعده دفع افسد به فاسد و بر پایه قاعده انتخاب بد از بدتر بوده است.[12] امام خمینی(ره) با فریاد "لا تظلمون و لاتظلون"[13] نباید ظلم کنید و نباید به ظلم تن در دهید، شاه را ظالمی می دانست که با تکیه بر قدرت های استعمارگر خارجی به ویژه آمریکا، به ظلم و ستم می پرداخت در حالی که زمامدار اسلامی باید عادل باشد.

در حالی که رژیم با گسترش ستم،مردم را از انتقاد کردن و تلاش برای اصلاح امور اجتماعی باز می داشت.ترس را بین عموم مردم، چنان افزایش داد که کسی را یارای مخالفت نبود.گروه های اجتماعی تنها قادر بودند در چارچوب نظام پهلوی فعالیت کنند.طبقات واصناف نمی توانستند به خواسته های مشروع خویش دست یابند.زنان مجاز به حفظ ارزش های اسلامی خود نبودند.دستجات مردمی در ابراز و تحقق خواسته های خود جرأت کافی نداشتند.در واقع،نوعی بیداد اجتماعی حاکم بود که مردم را ناراضی کرده بود.    

2- غرب زدگی:پدیده غرب گرایی از دوره صفویه آغاز شد،زیرا آنان در مجادله دائمی با عثمانی ها،به تمدن و صنعت غرب وابسته شدند.قاجارها نیز، به علت فقدان مشروعیت داخلی به پشتیبانی دول غربی محتاج گردیدند.رضا شاه که به تأیید فرمانده نیروهای انگلیسی در ایران،ژنرال آیروند ساید[14] با حمایت آشکار و پنهان انگلیس به قدرت رسید.محمدرضا شاه با نظر مساعد آمریکا و انگلیس به قدرت دست یافت[15] و با کودتای انگلیسی-آمریکایی در قدرت باقی ماند.وابستگی دولت های گذشته به اجانب،نخست غرب گرایی و در دوه پهلوی ها با کشف حجاب و کاپیتولاسیون غرب زدگی را به اوج رساند.غرب زدگی همه بخش های اجتماعی را متأثر ساخت و تضادهایش را با فرهنگ اسلامی چنان گسترش داد که صبر مردم در تحمل رژیم شاه را به پایان برد.

غرب زدگی همه مسائل اجتماعی را متأثر ساخت تا حدی که لباس های مردان و زنان ایرانی،غربی تر شد.مسافرت به پاریس و لندن مهم تر از زیارت به عتبات و عالیات گردید.فحشاء به سرعت گسترش یافت و به عفت زنان ایرانی آسیب زد.حضور زنان و مردان غربی در انظار عمومی،فساد اخلاقی را در جوانان توسعه داد.کلوپ ها و آتاری ها اعتماد عمومی را در مفید بودن کار و تلاش، کاهش داد.فیلم ها و موسیقی های مستهجن فساد اخلاق عمومی را بالا برد.عادات غذایی و اخلاقی اجتماعی تغییر کرد.مواردی از این نوع، نشان یک تحول منفی بزرگ در سطح عمومی داشت. 

3- ایران گرایی:غرب زدگی با ایران گرایی علی رغم، ظاهری متفاوت،ماهیت یکسانی را به نمایش گذاشته بود،از یک سو،ایران گرایی از غرب زدگی و از دیگر سو،غرب زدگی از ایران گرایی حمایت می کرد، البته ایران گرایی پهلوی دوم،از نوع ناسیونالیسم افراطی یا شوونیسم بود که تأمین منافع استعماری غرب را تضمین می کرد.این سیاست اجتماعی،امر تازه ایی نبود بلکه سیاست ایران گرایی به معنای باستان گرایی غربی زده تنها در دوره پهلوی دوم با شدت بیشتری نسبت به عصر رضاخان،دنبال شد به گونه ایی که شاه دوستی به عنوان نماد برچسته باستان گرایی ایرانی می رفت که  جای اسلام خواهی را بگیرد.جشن های 2500 ساله در 1350 و جشن های بزرگ دهه اول انقلاب شاه و مردم در 1351 و جشن های پنجاهمین سالگرد سلطنت خاندان پهلوی در 1354 و ابداع واژگانی چون خدایگان،آریامهر و ارتش داران،تغییر تاریخ هجری به تاریخ شاهنشاهی،بزرگ نمایی کوروش،عربی زدایی،متهم کردن بدبختی ایران پس از ورود اسلام، مخالفت با کارکردهای مذهبی روحانیت و نظایر آن،همه جامعه را تحت تأثیر قرار داد تا حدی که به عقیده امام خمینی(ره) اگر عمر سر سپرده پهلوی ادامه پیدا می کرد چیزی نمی گذشت که جوانان از دامن اسلام رخت برمی بستند.[16]

4- شکاف طبقاتی:رفاه ناشی از افزایش قیمت نفت، پیامدهای طرح اصلاحات ارضی،حمایت سیاسی-اجتماعی و پولی آمریکا، طبقه بندی اجتماعی ایران را دچار تحول کرد و این شکل درآورد: اول:طبقه بالا که کمتر از 1000 نفر بودند اما 85 درصدد شرکت ها،کارخانه ها و...را در اختیار داشتند.دوم طبقه متوسط مرفه که حدود یک میلیون برآورد می شدند دو سوم تولیدات غیرکارخانه و سه چهارم تجارت عمده کشور را در دست داشتند.سوم:طبقه متوسط حقوق بگیر.برنامه های توسعه دهه 1340،شمار اعضای این طبقه را دو برابر کرد "یعنی از کمتر از 000/310 هزار نفر در 1335 به 000/630 هزار نفر در 1355 رسید.چهارم:طبقه کارگر.طی سال های 1342 تا 1355 شمار اعضای طبقه کارگر به حدود پنج برابر افزایش یافت و به رقم 000/880 نفر رسید و اگر کارگران روستایی فقیر را به این رقم اضافه کنیم تعداد آنان بالغ بر000/004/2 نفر می شد.بنابراین،ارقام مذکور نشان از تحول نوین در اختلاف طبقاتی است.[17]مراد از این تحول آن است که پیش از این،تعداد کارگران صنعتی و روستایی تا این حد نبوده اند و نیز،فقر آنان در مقایسه با دوره های قبلی تاریخ ایران معاصر،بیشتر شده بود. 

شکاف های اشاره شده، موجب کاهش پتانسیل در اجتماع و قدرت یابی و تمرکز منابع قدرت از سوی حکومت شد و دولت دارای منابع فراوان، به تشدید شکاف های اجتماعی دامن زد. حاصل کار، فقدان رقابت و مشارکت سیاسی بود. به علاوه، در ایران دارای چند پارگی های اجتماعی، حکومتی شکل می گیرد که علی رغم بهره مندی از تمرکز منابع قدرت، کم ثبات است. نظام کم یا بی ثبات، در ایجاد رقابت و مشارکت سیاسی ناتوان است.[18]

افزایش شکاف طبقاتی که شکل گیری طبقات جدید مانند کارگران آن را تشدید می کرد،فقرا و اغنیا را در مقابل هم قرار داد.انقلاب اسلامی گرچه ریشه در دینی مردم داشت اما همین دین،این باور را ایجاد می کرد که شکاف طبقاتی ناشی از استثمار مردم و غارت جیب های آنان است و برطرف سازی آن و مجازات کردن اغنیای غارت گر را وظیفه دینی و مایه گسترش دین می دیدند.   

 

 


[1]- مصطفی ملکوتیان،زمینه ها،عوامل و بازتاب انقلاب اسلامی؛رهیافت فرهنگی(قم:معارف،1390)ص102-101.

[2]- نقدى بر انديشه‏هاى ميشل فوكو در خصوص تحليل انقلاب ايران، نشريه سرمايه، شماره 11،ص23.

[3]- محمدرضا تاجيك، ميشل فوكو، انقلاب اسلامى، روزنامه كيهان هوايى( 16 مهر 1380)ص7.

[4]- محمدباقر خرمشاد، فوكو، انقلاب اسلامى و معنويت‏گرايى در سياست، پژوهشنامه متين، شماره 1،ص16.

[5]- جعفر خوش‏روزاده، فوكو و انقلاب اسلامىدرbashgah.net

- على ذوعلم، جرعه جارى(تهران: پژوهشكده فرهنگ و انديشه اسلامى،1377 )ص89.[6]

- ميشل فوكو، ايرانيان چه رؤيايى در سر دارند، ترجمه حسين معصومى همدانى(تهران: هرمس،1377 )ص76.[7]

[8]- جمیز موریه،حاجی بابا اصفهانی در ایران،ترجمه میرزا حبیب اصفهانی(تهران:نشرمرکز،1390)ص7.

[9]- گراهام فولر، قبله عالم؛ژنوپلتیک ایران،ترجمه عباس مخبر(تهران:نشرمرکز،1390)ص10.

- نحل/9.[10]

- نساء/141.[11]

- حمید عنایت،اندیشه سیاسی در اسلام معاصر،ترجمه بهاء الدین خرمشاهی((تهران:خوارزمی،1365)ص235.[12]

[13]- بقره/279.

[14]- ادموند آیرون ساید،خاطرات سری آیروند ساید،ترجمه مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی(تهران: مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی ،1375)ص196.

[15]- فردوست،همان،ج1،ص128.

[16]- وصیت نامه امم خمینی(ره).

[17]-آبراهامیان،همان،ص534-531.

[18]- بشیریه،موانع توسعه سیاسی در ایران،همان،ص153.


١٠:١٩ - سه شنبه ٣ تير ١٣٩٣    /    شماره : ٥١٠٩٧    /    تعداد نمایش : ٦٥٢


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 







مقالات ویژه روز تاریخ
سلطه استعمار انگلیس بر مسلمانان سند و پنجاب تا شکل گیری پاکستان: علت ها و پیامدها
اولتیماتوم 1911روسیه، علل و نتایج آن
جنگ جهانی اول و آثار آن بر ایران
قرارداد اوت 1919 و مخالفت های داخلی با آن
سقوط خلافت عثمانی، دلایل و آثار آن
کودتای رضاخان؛ علت ها و روندها
غائله جمهوری و مسأله شیخ خزعل
سیاست های ضدمذهبی رضا شاه
مخالفت با بازتاب های غرب زدگی
اشغال ایران و آثارکوتاه و بلند مدت آن
نهضت ملی شدن نفت در ایران و پیامدها
نقش احزاب و نخبگان سیاسی در دهه 20
تاریخ کشورهای اسلامی در دهه 20
سلطه آمریکا و افزایش استبداد
تحولات سال های 1339 تا 1341 در ایران
جنبش اسلامی فلسطین و مواضع کشورهای اسلامی
زمینه های سیاسی – اقتصادی انقلاب اسلامی
زمینه های فرهنگی - اجتماعی انقلاب اسلامی
زمینه های نظامی – امنیتی انقلاب اسلامی
جریان فکری- سیاسی اسلامی در آستانه انقلاب اسلامی
عوامل پیروزی انقلاب اسلامی؛ دین اسلام
عوامل پیروزی انقلاب اسلامی؛ امام خمينى(ره)
عوامل پیروزی انقلاب اسلامی؛ مردم مسلمان