طفیلیان و پرخواران|طمعکاران|خسیسان|دزدان|ابلهان|مدعیان نبوت|طبیبان|بانوان|حکومتیان|حاکمان|ظریفان|ادیبان|مثل ها|استشهادات قرآنی|لطایف بزرگان دین|صفحه اصلی

لطایفی از ظریفان

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

حکومت داران و حکومتیان

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
بی کفن به خاک بسپار
درویشی بی سر و پا خواجه ای را گفت: اگر من بر در سرای تو بمیرم با من چه می کنی؟ گفت: تو را کفن کنم و به خاک بسپارم. گفت: امروز به زندگی مرا پیراهنی بپوشان و چون بمیرم بی کفن...
١١:٣٣ - شنبه ١٨ خرداد ١٣٩٢ - تعداد نظرات : ٠ادامه خبر >>
بهترین مکان غسل
شخصی از فقیهی پرسید: هنگامی که برای غسل کردن وارد رودخانه ای شویم، بهتر است کجای نهر بایستیم؟ گفت: آن طرف که لباست را گذاشته ای تا دزد، آن را نبرد.
٠٧:٠٨ - چهارشنبه ١٠ ارديبهشت ١٣٩٣ - تعداد نظرات : ٠ادامه خبر >>
ازهر کیست؟
اَزْهَرِ بْنِ یَحْیى،ابن زهیر بن فرقد بن سلیم (یا سلیمان) بن ماهان، معروف به ازهر خر پسر عمو و سپهسالار یعقوب و عمرو بن لیث صفاری. گفته‌اند که او به خسرو پرویز، پادشاه ساسانی، نسب می‌برد. وی کاردان و شجاع بود و در پیروزیهای یعقوب و عمرو نقش بسزایی ایفا کرد. به تدبیر همو در 248ق، هزار تن از خوارج که تهدید جدّی برای حکومت یعقوب به شمار می‌آمدند، بدو پیوستند و در زمرۀ سپاهیانش درآمدند. در حملۀ یعقوب لیث به کرمان، ازهر سردار سپاه دشمن را اسیر کرد و موجب پیروزی یعقوب لیث شد.
٠٢:١٣ - سه شنبه ٩ ارديبهشت ١٣٩٣ - تعداد نظرات : ٠ادامه خبر >>
حاجب نگذاشت
ازهر خر نزد امیر عمرو لیث صفاری (حک: 265-287ق) بود. فرستاده ای از طرف خلیفه آمده بود. سفره آوردند و عمرو به ازهر گفت: امروز با سکوت خود بر ما منت بگذار. ازهر مدت زمان طولانی سکوت کرد ولی طاقت نیاورد و گفت: در دیه برجی ساخته ام که درازای آن هزار گام است. اخبار الحمقی و المغفلین، 28، چاپ قاهره.
٠٢:١٢ - سه شنبه ٩ ارديبهشت ١٣٩٣ - تعداد نظرات : ٠ادامه خبر >>
ابوالعیناء کیست؟
اَبوالْعَيْناء، ابوعبدالله‌ محمدبن‌ قاسم‌ بن‌ خلاّد بصري‌(91-82ق) راويه‌ و اديب‌ نكته‌پرداز روزگار عباسيان‌. نياي‌ وي‌ خلاد از يمامه‌ و از موالى‌ منصور خليفة عباسى‌ بود، از اين‌رو، آنان‌ را يمامى‌ و هاشمى‌ نيز خوانده‌اند. ابوالعيناء در اهواز متولد شد و در بصره‌ رشد يافت‌ و در آنجا به‌ تحصيل‌ علم‌ پرداخت‌ و در سلك‌ اديبان‌ بصره‌ درآمد. ظاهراً وي‌ در نيمة اول‌ عمر، با خانواده‌اش‌ در بصره‌ زندگانى‌ ساده‌اي‌ داشت‌، سپس‌ گروهى‌ از بصريان‌ اتهاماتى‌ چند، از جمله‌ رافضى‌ بودن‌، بر او بستند و او را سخت‌ آزردند و به‌ بيرون‌ بصره‌ راندند. مأخذ: دائرة المعارف بزرگ اسلامی
٠٢:١٠ - سه شنبه ٩ ارديبهشت ١٣٩٣ - تعداد نظرات : ٠ادامه خبر >>
مدح شما می کنیم
ابوالعیناء ظریف و طنزپرداز بغداد و ابن مکرم ظریف مصر در مجلس یکی از حکام، در کنار هم نشسته بودند و در گوشی سخن می گفتند. حاکم گفت: باز با هم چه دروغی می سازید؟ گفتند: مدح شما می کنیم. علی صفی، لطائف الطوائف، ص 296-297.
٠٢:٠٨ - سه شنبه ٩ ارديبهشت ١٣٩٣ - تعداد نظرات : ٠ادامه خبر >>
بدشانسی
زمانی ابوالعیناء با لباسی که شناخته نشود وارد اصفهان شد. کودکان در محله ای با هم سنگ بازی می کردند. در این هنگام سنگی بر سر او خورد و شکست و لباسش خون آلود شد. در آن شهر دوستی داشت. تمامی روز را به دنبال او گشت تا این که بعد از نماز عشاء او را یافت در حالی که به شدت گرسنه بود اما اتفاقا در خانه دوستش هیچ خوردنی نبود و دکان های بازار نیز بسته بود و تا روز شود گرسنه ماند. صبح فردا بر وزیر و حاکم اصفهان وارد شد. وزیر از او پرسید: که به این شهر کدام روز درآمدی؟ گفت: «في‏ يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِر» قمر/19. (یعنی در یک روز شوم و نحس مستمر) گفت: در کدام ساعت؟ گفت: «في‏ ساعَةِ الْعُسْرَة» یونس/117. (یعنی در زمان عسرت و سختی) گفت: کجا مانده بودی؟ گفت: «بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْع‏» ابراهیم/37. (در سرزمين بى‏آب و علف) وزیر خندید و به احسان وافر، ممنون ساخت. علی صفی، لطائف الطوائف، ص156.
٠٢:٠٣ - سه شنبه ٩ ارديبهشت ١٣٩٣ - تعداد نظرات : ٠ادامه خبر >>

2 3 4 5 6 7 8 9 10 صفحه بعدی >>


لطایفی از بزرگان دین

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

داستان ها و مثل ها

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10